شهید احمد حلاجی
نام پدر: رضا
تاریخ تولد: 1334
محل تولد: رهنان
شغل: صافکار
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 61/2/18
محل شهادت: خرمشهر
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید احمد حلاجی در سال 1334 در شهر رهنان به دنیا آمد. پس از گذراندن دوران ابتدایی به علت ضعف اقتصادی قادر به ادامهی تحصیل نشد و مشغول کار شد. شهید در موقع سربازی و بعد از آن در انقلاب، در تظاهرات شرکت میکرد و بسیار فعال بود. بعد از انقلاب به کردستان رفت و زیر نظر جهاد سازندگی به فعالیت پرداخت. پس از شروع جنگ به جبهه رفت و بعد از مدتی که در جبهه بود تصمیم به ازدواج گرفت و باز به جبهه اعزام شد. او در هویزه آر.پی.جیزن و شکارچی تانک بود و یک مرتبه نیز مجروح شد و بعد از بهبودی باز به جبهه رفت و در عملیات بیتالمقدس به ندای حق لبیک گفت.
جلوههایی از شهید
نوع دوستی، گذشت، ایثار و فداکاری، شجاعت و شهامت و روحیه اخلاص از خصوصیات بارز ایشان بود.
پیام شهید
اگر خدا خواست و من شهید شدم مرا به زادگاهم آورید و در گلزار شهدای رهنان دفن کنید. از فرزند من خوب مراقبت کنید. سعی کنید که وی ادامه دهندهی راه من و پیرو خط امام باشد.
وصیتنامه شهید احمد حلاجی
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیتنامه شرعی
من احمد حلاجی فرزند مرحوم رضا شماره شناسنامه 8348 وصیت میکنم که انشاءالله به تاریخ 59/7/5 به مأموریت میروم و انجام وظیفه میکنم، اگر لیاقت شهید شدن را پیدا کردم یا به هر نحوی فوت کردم مسئول هستید به وصیت زیر عمل کنید:
الف- بدهکاریها: به قرضالحسنه مطابق با دفتر قرضالحسنه، به استاد حاج کریم شیروانی 46400 ریال، به خاله رقیه 5500 ریال، به خاله حاج خانم 70000 ریال دستی گرفتم، برای بقیه بدهکاریها و طلبکاریها به دفتر مراجعه کنید.
ب- محل دفن: در جنگ امکان آوردن جسد خیلی مشکل است و اگر آوردند در تکیه سادات دفن کنید، مجلس ختم و عزاداری هیچ، به جای عزاداری شادی کنید.
نماز قضا 3 ماه فقط نماز صبح و روزه 15 روز با کفاره از سال گذشته، در ضمن بدهکاریها را از وسایلی که در خانه دارم بدهید مثل موتور و بقیه چیزهایی که من خریداری کردهام و اگر باز هم کم آمد از سهم خانه که دارم بدهید.
در ضمن این وصیتنامه را با بقیه وصیتنامهها هماهنگ شود، اگر در این وصیتنامه چیزی را فراموش کردهام مطابق با قوانین اسلام رفتار کنید.
به امید پیروزی و شهادت.
احمد حلاجی 59/7/5
گلبرگهای خاطره
خواهر شهید نقل میکند: قبل از عملیات بیتالمقدس آخرین باری که در کنار برادر خود بودیم، خواهر بزرگمان به احمد گفت: احمد به خاطر همسر و فرزندت هم که شده این بار به جبهه نرو زیرا به مقدار کافی به وظیفهات عمل نمودهای. ولی احمد با متانت خاص همیشگی خود جواب داد: خواهرم، همسر و فرزندام اگر مرا نداشته باشند خدا را دارند و خداوند یار و یاور آنان خواهد بود. در این حال خواهرم به یاد وداع حضرت زینب(سلاماللهعلیها) با برادر بزرگوارش گلوی احمد را بوسید و او با تبسمی سرشار از عشق و محبت با خانواده خداحافظی نمود و راه جبهه را در پیش گرفت و دیگر برنگشت و در جوار رحمت حق منزل گزید.
تصاویر شهید



