شهید احمد کبیری

تصویر پروفایل شهید احمد کبیری

نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1335
محل تولد: رهنان
شغل: دانشجو
یگان اعزام کننده: هلال احمر
تاریخ شهادت: 60/12/15
محل شهادت: شوش
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

در سال 1335 در شهر رهنان در خانواده‌ای متدین و مذهبی پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. دوران تحصیل را در مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه با موفقیت پشت‌سر گذاشت و سپس با رتبه بسیار خوب در کنکور سراسری، رشته پزشکی دانشگاه شیراز پذیرفته شد. در جریان انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها و با شروع جنگ تحمیلی ابتدا مسئول کمیته‌ی سوخت شهر رهنان گردید که با تلاش و جدیت فراوان و بدون هیچ تبعیض و بی‌عدالتی موفق به توزیع عادلانه‌ی سوخت گردید و مدت چند ماهی بدون هیچ حقوق و دستمزدی به مردم خدمت کرد. بعد از بازگشت به اصفهان در نیمه‌ی بهمن سال 60 به صورت داوطلب از طرف هلال احمر اصفهان به عنوان پزشک‌یار به کمک رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. سرانجام پس از سال‌ها خدمت صادقانه و مخلصانه در تاریخ 60/12/15 در جبهه‌ی شوش بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه‌ی سر مجروح و سپس به فیض عظمای شهادت نایل آمد.

او همیشه و در همه حال به فکر مسلمانان مستضعف، قوام و دوام نظام اسلامی در ایران و سایر نقاط جهان بود و همیشه از رنج مسلمین رنج می‌برد.

قصد من از رفتن به جبهه یکی کمک به رزمندگان مستضعف با امدادهای پزشکی است و امیدوارم که بتوانم دین خود را ادا کنم.
دوم اینکه می‌خواهم به منظور خودسازی در جریان مشکلات قرار گیرم چرا که اگر نتوانم در رابطه با کارم انجام وظیفه‌ای کنم در آینده هم مفید و مؤثر نخواهم بود.
سومین علت این است که جبهه‌ی اسلام در مقابل آمریکای جهانخوار و مزدوران آن قرار دارد و اگر یک مسلمان انقلابی نتواند سهمی در این جنگ علیه امپریالیسم داشته باشد دیگر انقلابی نیست.
پیام من برای آن‌هایی که خود را در مسیر انقلاب می‌دانند این است که آن‌ها که رفته‌اند کاری حسینی کرده‌اند و آن‌ها که مانده‌اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید احمد کبیری

بسم الله الرحمن الرحيم

من احمد كبيرى اكنون كه عازم جبهه هستم و ممكن است كه كشته شوم عرايضى دارم كه به عنوان وصيت مى‌نويسم.
قصد من از رفتن به جبهه به سه علت كه يكى كمك به رزمندگان مستضعف در رابطه با بعضى كارهاى پزشكى است و اميدوارم كه بتوانم دين خود را ادا كنم.
دوم اينكه خود را در جريان مشكلات و خودسازى قرار دهم چرا كه اگر اكنون نتوانم در رابطه با كارم انجام وظيفه‌اى بكنم در آينده هم كارى نتوانم كرد.
سوم علت اين است كه جبهه ما در مقابل آمريكاى جهانخوار و مزدوران او قرار دارد كه اگر يك مسلمان انقلابى نتواند سهمى در اين جنگ بر عليه امپرياليسم داشته باشد ديگر انقلابى نيست.
من در رابطه با خانواده اين را فقط مي‌گويم كه هيچ‌وقت قصد كارى كه باعث ناراحتى خانواده‌ام بشود نداشته‌ام و اگر روزى سوءتفاهمى پيش آمده قابل اغماض مي‌تواند باشد.
ا‌ن‌شاءالله پدر و مادر و برادران و خواهران و ديگران را تقاضاى عفو دارم. از آنچه از من باقى مى‌ماند مقدارى پول است كه مي‌خواهم به حساب مبارزين صحرا، مورو (فيليپين) و فلسطين ريخته شود و ديگر وسايل را پدر و مادر خود مي‌دانند.
پيام من براى آن‌هايى كه خود را در مسير انقلاب مي‌دانند اين است «آن‌ها كه رفتند كار حسينى كردند و آن‌ها كه ماندند بايد كار زينبى كنند وگرنه يزيديند» و …
در مدرسه كس را نشود دعوى توحيد
منزلگه مردان موحد سر دار است
و باز موحد كسى است كه
مردان خدا زندانند
يا كشته در ميدانند
زنده باد اسلام، مرگ بر آمريكا
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته – احمد كبيرى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *