شهید جواد علی‌اکبری

تصویر پروفایل شهید جواد علی‌اکبری

نام پدر: علی
تاریخ تولد: 60/12/7
محل تولد: رهنان
شغل: پاسدار
تاریخ شهادت: 87/6/21
محل شهادت: منطقه عمومی علویجه
زیارتگاه: گلزار شهدای رهنان

شهید جواد علی‌اکبری سومین فرزند خانواده بود. به دنیا آمدنش مصادف بود با شهادت نخست‌وزیر شهید باهنر، و به همین خاطر اسمش را جواد گذاشتیم تا سهمی در زنده نگاه داشتن یاد شهید داشته باشیم. جواد از کودکی بسیار مؤمن و نماز شب‌خوان بود و با بقیه فرزندان خانواده از لحاظ اخلاق آرام و مظلومیتی که داشت متفاوت بود.
بسیار بردبار و خوش‌اخلاق بود. از کودکی روزه می‌گرفت و هیچ‌گاه روزه قضا نداشت، حتی در زمان شهادت هم روزه بود. در مورد دین بسیار سؤال می‌کرد و نماز را از کودکی می‌خواند و حتی نماز شب هم می‌خواند. در نوشته‌هایش هم هست که توصیه کرده است که نماز شب را یادتان نرود. هر روز که به مدرسه می‌رفت می‌گفت «اللهم الرزقنا شهادتا فی سبیلک» و من دعا می‌کنم که شهید شوم و شما آمین بگویید.

در مدرسه انضباطش بیست بود، تابستان‌ها هم به دنبال پدرش به کار بنایی می‌رفت و به پدر کمک می‌کرد. در موقع نماز کار را تعطیل می‌کرد و نمازش را در اول وقت می‌خواند.

درآمدش را نه تنها پس‌انداز می‌کرد که حتی به دوستانش هم قرض می‌داد که بعد از شهادتش مشخص شد. اهل خمس بود و از بچگی دفتری داشت که حساب و کتاب خمسش را در آن می‌نوشت.

بسیار به ورزش خصوصاً به شنا و تک‌آوری علاقه داشت. در عزاداری‌های امام حسین (علیه‌السلام) بسیار فعال بود و با پای برهنه در دسته‌های عزاداری شرکت می‌کرد. امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و روی حجاب بسیار حساس بود. به شهدا علاقه زیادی داشت و روزی که حاج احمد کاظمی شهید شد بسیار گریه می‌کرد.

اهل گردش و تفریح بود، بیشتر به مکان‌های زیارتی می‌رفت. هر وقت دلش می‌گرفت به مشهد می‌رفت. اندکی پیش از شهادتش، زمانی که در کما بود، کمی از تربت امام حسین (علیه‌السلام) را دهانش ریختیم و همان موقع اشک از چشمانش جاری شد با اینکه کاسه سر و مغزش به شدت آسیب دیده بود.

به زیارت امامزاده‌ها بسیار علاقه داشت و روزی که شهید شده بود به خواب یکی از دوستانش آمده و گفته بود من دیگر کارم در سپاه تمام شد و باید به امامزاده بروم و به امامزاده ابوالعباس در خیابان جی رفته بود.

تا مقطع فوق دیپلم در رشته تجربی ادامه تحصیل داد، به رشته درجه‌داری نظامی بسیار علاقه داشت و به همین خاطر به سپاه رفت و در دانشگاه افسری امام حسین (علیه‌السلام) مشغول به تحصیل شد و در نهایت در سن 27 سالگی در تاریخ 1387/6/21 در یک اردوی نظامی در منطقه عمومی علویجه اصفهان به آرزوی دیرینه خود یعنی به درجه والای شهادت رسید.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید جواد علی‌اکبری

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب‌ العالمین و اشهد انه اله الاولین و الاخرین و ان محمد عبده و رسوله و ان علیا و اولاده المعصومین حجج الله علی العالمین.

حمد و سپاس ذات اقدس حضرت حق را که در توبه و بازگشت را همواره برای بندگان گناهکار خود مفتوح داشته است.

با رویی سیاه و کوله‌باری از معاصی روی به درگاه با محبت حضرت حق نموده و از جمیع معاصی و گناهانی که در طول زندگی مرتکب آن شده‌ام طلب عفو و غفران می‌نمایم. و از آستان حضرتش توفیق توبه و انابه و بازگشت را خواهانم.

خداوند حکیم را به سبب تمامی نعمت‌هایی که به این بنده ناسپاس عطا کرد شکر می‌گویم و از کفران آن طلب پوزش می‌کنم.

بارالها به کرم و بزرگواریت این بنده ناسپاس و جاهل را ببخش، بر من منت بگذار و غفلت‌ها و خطاهایم را نادیده بگیر و با کرم و فضلت با من برخورد نما. الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم.

گویی ندایی از غیب مرا به خود می‌خواند، گویی انتظار به پایان رسیده است. ای کاش می‌توانستم با حال بهتری به دیدار محبوب دیرین بشتابم. اما افسوس که انبوه گناهان مرا سرافکنده و شرمسار ساخته است.

خدایا آنچه خیر و لطف و محبت داری در زندگی دنیا و آخرت به پدر و مادرم عطا فرما و آنان را سعادتمند بگردان که در این دنیا تکیه‌گاهی استوار و آغوشی مهربان برای این حقیر بودند.
خدایا زحمت‌ها و محنت‌هایی که از جانب من متوجه آنان گردید به فضل و کرم خود جبران نما.

اکنون که دوستان و بستگان این مطالب را می‌خوانند قطعاً دیگر مرا در جمع خود نمی‌بینند ولی بدانید که من آنگونه که دوست داشتم رفتم، پس عزیزان از بابت رفتن من اندوهناک نباشید که رفتن عاقبت و فرجام مرغان مهاجر است. خدا را شکر که مرا زودتر از عزیزان طلبید و غم و داغ هجران آنان را بر دلم ننهاد.

از تمامی عزیزانی که محبت و لطف خود را به بنده کمترین ابراز داشتند تشکر می‌کنم و امیدوارم خداوند به آن‌ها جزای نیک عطا فرماید. از این‌که گاه‌گاهی دلتان را رنجاندم طلب عفو می‌کنم و به دعای خیر شما بیش از پیش محتاجم.

حال که توفیق یافتم در راه عشق خود که خدمت پاکان و مخلصان بندگان خداست جان ناقابل خود را هدیه نمایم، خدا را شکر می‌کنم و من باب وظیفه شرعی چند مطلب را عرض می‌کنم.
1- به پدر و مادر و دوستانم می‌گویم در داغ من صبر کنید و از بی‌تابی بپرهیزید که ناراحتی شما مرا رنجیده می‌سازد.
2- از جانب من از تمامی دوستان و بستگان و همکارانم طلب حلالیت نمایید و چنانچه حقی از آن‌ها برگردن من می‌باشد ادا نمایید.
3- راضی نیستم برایم مراسم بگیرید، تنها یک جلسه مختصر کفایت می‌کند. چنانچه خواستید هزینه‌ای کنید در راه خدا انفاق کنید.
4- از مال دنیا هرچه دارم در اختیار پدرم می‌باشد.
5- وسایل شخصی‌ام را به نزدیک‌ترین دوستانم محمد و حسن بسپارید، خودشان هرکار خواستند بکنند.

برایم دعا کنید و از خدا بخواهید از گناهانم بگذرد.
به نیابت من یک زیارت امام رضا (علیه‌السلام) انجام دهید که بسیار مشتاق پابوسی حضرتش هستم.
اگر مقدور بود پدر و مادرم را به سفر مکه و کربلا بفرستید که بسیار دلم می‌خواست آن‌ها را به زیارت ببرم.

با همه پستی و آلودگی‌ام، حسین فاطمه را عاشقانه دوست دارم و سر بر خاک آستان اباالفضل می‌گذارم.
دعایم کنید.
والسلام.
شرمنده از آنیم که در روز مکافات / اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
چون حسابم با کریم است باکی ندارم.
یا علی مدد.
1385/1/5
22:50
العاصی، جواد علی‌اکبری

مشاهده گالری تصاویر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *