شهید احمد زاجشور
نام پدر: اکبر
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: آبادان
شغل: بسیجی
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 64/12/1
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید احمد زاجشور (دومین شهید خانواده) به سال 1345 در شهر مظلوم و مقاوم آبادان، در خانوادهای متعهد و مذهبی پا به عرصهی وجود گذاشت. از کودکی با اخلاق و رفتار و تعالیم اسلامی آشنا گردید و تربیت یافت. دوران کودکی را همزمان با کسب تعلیم و تربیت اسلامی در دامان پاک و آغوش پدر و مادر مذهبی خویش به تحصیل در مقطع ابتدایی و راهنمایی گذراند. بعد از آن به علت عشق و علاقهی خاصی که به بسیج و فعالیت با سپاه پاسداران داشت وارد بسیج سپاه گردید و سرانجام به علت روحیهی بلند و همت عالی که داشت راهی جبهههای حق علیه باطل گردید و در مصاف با بعثیان پلید روح پاکش را به ملکوتیان سپرد و شربت گوارای شهادت را نوشید.
جلوههایی از شهید
شیرین زبانی، خوشرویی، خوشاخلاقی و پایبندی به مسائل مذهبی، نماز خواندن و احترام به والدین از خصوصیات بارز ایشان بود.
پیام شهید
از تمامی برادران و خواهران میخواهم که راه ولایتفقیه که همان راه خداست را ادامه بدهند.
برادران در جبهه شرکت کنید و نگذارید بعثیان، برادران همخون ما را به شهادت برسانند و در راه اسلام با منافقان کوردل و از خدا بیخبر مبارزه کنید.
وصيتنامه شهید احمد زاجشور
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و درود به پيشگاه آقا امام زمان (عج) و نايب برحقش امام خمینی و شهداى جنگ تحميلى و پدران و مادرانى كه از فرزندانشان دل كنده، آنها را براى نبرد با خصم دون روانه كربلاى ايران مىكنند.
گويا زمان، زمان وصال است. گويا فرا رسيده زمانى كه محبوبم مرا مىخواند. گويا زمان بريدن از دنيا و پركشيدن به لقاءالله نزديك است. از هر سو نالهاى به گوش مىرسد و زمزمه مناجات بلند شده، گويا همه زمان حركت را دريافتهاند. زمان، زمان پيوستن به امام حسين (علیهالسلام) است، زمان اتصال الىالمطلوب است. خدايا تو خود نيك مىدانى اكنون كه اين چند سطر را مىنويسم هنوز قلبم از قيد و بندهاى دنيايى رها نگشته ولى چه كنم، بايد بنويسم تا لااقل دين خود را نسبت به خداوند و مردم روى كاغذ بياورم. وقت تنگ است و حساب الهى همه را در بر مىگيرد.
من از تمام برادران و خواهران مىخواهم كه راه ولايتفقيه را كه همان راه خدا و ائمه اوست ادامه دهند خصوصاً برادران تا مىتوانيد در جبهه شركت كنند و نگذارند اسلحه برادر همرزمشان روى زمين بماند. به جبهه بروند و عليه خصم زبون مبارزه كرده، او را از پاى درآورند و آنها كه نمىتوانند به جبهه بروند در شهر با منافقين كوردل و از خدا بىخبر مبارزه كنند.
و اما سخنى با پدر و مادرم، پدر خوب و مهربانم كه براى پرورش من زحمات بسيارى كشيدید و من نتوانستم حق فرزندى را به جا آورم، اميدوارم مرا حلال كنيد و مرا ببخشيد كه شما را عصبانى كردم و تو اى مادر دلسوز و مهربانم، مىدانم كه نمىتوانی از گريه خوددارى كنى اما اين را بدان كه فرزندت اگر خدا قبول كند در راه رضاى پروردگار و يارى اسلام به درجه شهادت رسيده است. پس اگر گريه مىكنى خداى نخواسته از روى ضعف نباشد كه همه از خداييم و به سوى او مىرويم و چه بهتر كه اين رفتن به سوى خدا با شهادت توأم باشد و مىدانم كه در حقت بسيار بدى كردم اما مرا ببخش تا شايد بار گناهانم سبكتر شود.
سخنى با برادران و تنها خواهرم: برادرانم خدا را در نظر داشته باشيد كه ضامن خوشبختى و سعادت انسان است، پس سعى كنيد در حركتتان خدا را در نظر بگيريد و بدانيد كه دنيا محل گذر است نه ماندن.
اما تو اى خواهر عزيزم مىدانم كه هميشه باعث زحمت تو بودهام و وظيفه برادرى را نسبت به تو به جا نياوردم، خواهرم فرزندانت را علىوار و زينبگونه تربيت كن تا در آينده سربار جامعه نباشند. اميدوارم که مرا عفو كنى. در آخر از كليه برادران و خواهران مىخواهم كه اگر از من بدى ديدهاند حلالم كنند.
مرا در تکیه شهداى رهنان پهلوى عزيزانم به خاك بسپاريد و چون من علاقه زیادی به شهر خودم آبادان داشتم از شما مىخواهم سنگ قبرى هم در گلستان شهداى آبادان برايم به يادگار بگذاريد. سلام مرا به امام امت برسانيد.
والسلام بنده خدا احمد زاجشور
(تذكرات)
من 2 سال نماز و يك ماه روزه بدهكارم، آنها را براى من به جای آوريد و مبلغ 2000 تومان هم براى رفع مظالم و گناهان براى من بدهيد.
برای من هم مقداری عزاداری آبادان را بکنید.
گلبرگهای خاطره
شهید دوران آموزشی را در نجفآباد شروع کرد. هنوز آموزش تمام نشده بود که برادر شهیدش (شهید اسماعیل زاج شور) ایشان را جهت تکمیل آموزش به اهواز (شهرک) بردند و تحت نظر برادرش آموزش دید. شهید بارها به جبهه میرفت ولی هنوز یک اربعین بیشتر از شهادت برادرش نگذشته بود که شهید به جبهه اعزام شد. او مدتی قبل از شهادتش خوابی را برای مادرش نقل کرده بود که من در خواب اسماعیل را دیدم که نوشته ای را (آیهای) به من داد و گفت اگر میخواهی من را در خواب ببینی این را بخوان و این نوشته را فقط خودش میخواند و به کس دیگر نمیگفت. شهید مدت زیادی در جبههها بود و بعد از ابراز رشادتهای بسیار، در آبادان، شهر زادگاهش به شهادت رسید، در حالی که پدر شهید در همان زمان در آبادان در جبهههای نبرد حق علیه باطل برای دفاع از وطن میجنگید.
تصاویر شهید



