شهید اسماعیل زاجشور
نام پدر: اکبر
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: آبادان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 62/5/15
محل شهادت: خاک عراق
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
مادر اسماعیل اصفهانی بود و پدرش از اهالی آبادان، ثمرهی ازدواج آنها چند فرزند میباشد. مادرش سختی زیادی برای بزرگ کردن فرزندان دلبندش کشید. اسماعیل در سال 1342 در آبادان متولد شد. او در خانوادهای مذهبی و مستضعف رشد نمود و پس از پشت سر گذاردن دوران کودکی وارد دبستان شده و بعد از طی پنجمین سال تحصیل با موفقیت پا به عرصهی راهنمایی گذاشت. زمانی که شهید در آبادان بود فعالیتهای زیادی علیه دشمنان دین و گروهکها و منافقان انجام داد. پس از آن به خاطر کار پدر به اصفهان مهاجرت کردند. او دوران دبیرستان را با موفقیت پشت سر نهاد. وقتی که دیپلم خود را گرفت، دو سوم قرآن را حفظ بود. ایشان در زمینه فرهنگی استعداد فوق العادهای داشت. سرانجام در تاریخ 62/5/15 در خاک عراق درعملیات والفجر 2 به شهادت رسید.
پیام شهید
وصیتنامه شهید اسماعیل زاجشور
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی ختم لاولنا بالسعاده ولاخرنا بالشهاده والرحمه.
حمد و سپاس خداوندی را که آغاز زندگی ما را خوشبختی و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد. (حضرت زینب سلاماللهعلیها)
خدایا با تمام وجودم درک کردهام که انا لله و انا الیه راجعون، پس به مادیات پشتپا زده و رو سوی تو آوردم و برای رجعت به سوی تو، نزدیکترین راه را انتخاب کردم، یعنی رهی میانبر از دنیای مادیات به سوی الله، شهادت آری شهادت را برگزیدم و برای تحقق بخشیدن به واژه شهادت به جبهه آمدم تا پس از انجام تعهدم و ایفای رسالتم یعنی تلاش برای پیاده کردن قوانین اسلام و نابودی کفار به این فیض عظیم برسم.
بارالهی، تو را سپاس گویم که به من توفیق سربازی روحالله، در جبهه جنگ با عدوالله، در جوار سربازان حزبالله، تحت فرماندهی بقیهالله را عنایت کردی. خدایا در این راه یاریم کن، بارالهی مرا از لغزشگاهها حفظ کن، کمکم کن تا موانعی را که مانع از اوج گرفتن من شود از میان بردارم، خدایا حب دنیا، هواهای نفسانی، وسوسههای شیطانی خدشه در نیتم اندازند، تو را به نالههای مؤثر درگاهت، به اشک عاشقان شب زندهدارت قسم، به من خلوص نیتی عطا کن تا جانم را فدایت کنم و از قفس محدود دنیا به بیکران آسمان لقاءالله پرواز کرده و به جایگاه قرب و وصال برسم.
آری! من بر اساس شناختی که از مفاهیم اسلامی دارم به این نتیجه رسیدهام که در این برهه از زمان بهترین عملکرد من در قبال تعهدم به اسلام و خون شهیدان، همین هجرت از خانه و کاشانه و به سوی جبههها آمدن است و در این امر تا آخرین نفس ایستادگی خواهم کرد و در آخر ویزای بهشت یعنی شهادت را خواهم کرد. انشاءالله.
و اما وصیتم به امت مسلمان و شهید پرور ایران
جبههها را فراموش نکنید، جوانانتان را به جبههها بفرستید، نور خدا در اینجا پرتو افکنده، بفرستید عزیزانتان را به این تجلیگاه عشق و معرفت، به این معراج سعادت، همچون ابراهیم خلیلالرحمن اسماعیلهایتان را به قربانگاه آزمایش بفرستید، از شهادتها مهراسید، به فرموده امام علی (علیهالسلام) آنقدر در دریای خون شنا کنید تا به ساحل حقیقت برسید و من میگویم امام همچون مشعلی درخشان، روشنگر راه شماست و هدایتگر شما در رسیدن به این ساحل. شما پیرو او باشید و مطیع ولایتفقیه باشید، پروانهوار به گرد امام به پرواز درآیید و همچون همان پروانه که در ره عشق خود را به آتش میکشد، شما نیز در آتش عشق به الله محو شوید.
نمازها را به جماعت برپا کنید و دعاها را بر مزار شهدا و در میان خانوادههایشان به جا آورید و برای سلامتی امام و فرج آقا امام زمان روحی لهالفدا دعا کنید، انشاءالله این دعاها ما را به پیروزی خواهند رساند.
و اما وصیتم به خانواده عزیز و گرامیم
از شما تشکر میکنم که با تربیت صحیح، مرا سعادتمند کردید و سرافراز دنیا و آخرت گردانیدید، از شما میخواهم برای رضای خدا بر شهادتم صبور باشید، درست است دل میسوزد، احساسات جریحهدار میشود ولی عزیزان دلتان برای اسلام و امام بسوزد که در این دنیای پر کفر تنها هستند، ببینید وظیفه شما در قبال خون شهدا چیست وگرنه شهید گریه کن نمیخواهد، شهید پیرو میخواهد، پس پیرو شهیدان باشید و راهشان را ادامه دهید.
اگر گریه به شهیدان میکنید، گریه شما برای این باشد که اینها میوههای درخت اسلام و پاسداران قرآن بودند و اسلام چنین اصحاب فداکاری را از دست داده نه اینکه گریه کنید که از دست شما رفتهاند چرا که این راهی است که باید پیمود و سفری است که باید رفت و چه بهتر که در حال خدمت به اسلام و ملت شریف اسلامی باشد یعنی شربت شهادت نوشیدن و با سرافرازی به لقاءالله رسیدن.
به هر حال سعی کنید چنان رفتار کنید که روز قیامت شهیدان جلوی شما را نگیرند و من از خدای منان برای شما سعادت دنیا و آخرت را خواهانم. در امور زندگی، شما معلم من بودید و سرمشق من بودید و من کوچکتر از آنم که شما را در این مورد موعظه کنم، همین قدر گویم که در هر کاری، بدانید در محضر خدایید و برای رضای او کار کنید.
در پایان از همه دوستان و آشنایان حلالیت میطلبم و امیدوارم که اگر گناهی از جانب من صورت گرفته زشتی گناهم را با زیبایی بخشش خود بپوشانید.
مرا در تکیه شهدای رهنان دفن کنید.
والسلام بنده خدا اسماعیل زاجشور
62/4/8
ساعت 6.5 صبح
جلوههایی از شهید
شهید واجد سجایای اخلاقی و اخلاق حسنه بود و به مصداق آیهی محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم، با انقلابیون نرم و مهربان و با ضد انقلابیون سخت و قاطع بود و ارتباط با والدینش برای بسیاری از اطرافیان الگو و سرمشق بود.
گلبرگهای خاطره
خاطرهای که مادر شهید از او و برادر شهیدش برایمان نقل کرد چنین است: بعد از شهادت اسماعیل، برادرش احمد که هنوز شهید نشده بود زیاد گریه میکرد. انس بین برادرها زیاد بود. احمد میگفت: شبی از شبها اسماعیل را در خواب دیدم که در بین جمعی (دوستان شهید) است و آقای رجایی هم که شهید شده بود با آنها بودند و نماز جماعت را با شهید رجایی خواندند، بعد اسماعیل رو کرد به من و گفت: تو چقدر بیقراری میکنی، گفتم ناراحت شما بودم و دلم تنگ شده. گفت اصلاً گریه نکن. بعد گفت هر وقت میخواهی مرا ببینی فلان آیه از فلان سوره را تلاوت کن مرا میبینی. مادر شهید میگفت: خلاصه احمد به ما دربارهی آن آیهی قرآن نگفت تا اینکه خودش نیز به شهادت رسید.
تصاویر شهید








