شهید حسین مرادی
نام پدر: احمد
تاریخ تولد: 1339
محل تولد: رهنان
شغل: قصاب
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 64/11/25
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید در سال 1339 در خانوادهای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود . دوران ابتدایی و راهنمایی را گذراند. قبل از پیروزی انقلاب در راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکرد، بعد از انقلاب با شروع جنگ تحمیلی در عملیاتهایی شرکت کرد و در عملیات رمضان مجروح شد که پس از بهبودی به جبهه اعزام شد. سرانجام در مرحلهی دوم عملیات والفجر 8 در منطقهی فاو در محاصرهی نیروهای عراقی درآمد و به شهادت رسید.
جلوههایی از شهید
از خصوصیات این شهید این بود که از شروع انقلاب تا بعد از انقلاب در تمام تظاهرات و کارهای انقلابی شهر فعالیت زیادی داشت و از نظر حسن خلق هم در شهر نمونه و زبانزد تمام مردم شهر بود. نماز شب این شهید ترک نمیشد و پیوسته مردم را به درستکاری و انقلابی بودن دعوت میکرد.
پیام شهید
به نام آنکه همه چیز از اوست و با سلام بر حضرت مهدی (عج) و امام امت. پدر و مادرم، امیدوارم که در این ساعتی که خبر مرگم را میشنوید از دستم راضی باشید. از کلیهی فامیل و آشنایان طلب بخشش میکنم. اگر از من خطایی سر زد ببخشید. پدر و مادرم، در این راه که قدم گذاشتهام راه سعادت است و بزرگترین آروزی من شهادت در راه خداست.
شمشیر عشق بر سر سنگ مزار ماست / ما عاشقیم، شهادت افتخار ماست
وصیتنامه شهید حسین مرادی
بسم الله الرحمن الرحیم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (سوره توبه آیه 119)
ای اهل ایمان خداترس باشید و از مردم منافق دوری کنید و با مردان راستگو و با ایمان بپیوندید.
با سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و با درود بر نایب برحقش امام خمینی و با سلام و درود بیکران بر شهیدان حق و فضیلت، شهیدان کربلای حسین (علیهمالسلام) تا شهیدان کربلای ایران.
ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم. اکنون که این برگه را به عنوان وصیتنامه مینویسم از سلامت جسمی و عقلی برخوردار میباشم و خواستم مشخص شود که برای چه چیز به جبهه رفتم و هدفم چه بود.
اینجانب از آنجا که خود را به عنوان یک فرد مسلمان مسئول دیدم که دفاع از اسلام و انقلاب و میهن عزیز یک وظیفه شرعی و اسلامی است به جبهههای جنگ آمدم تا دست غارتگران و زورگویان را از سرزمین مسلمین کوتاه کنم.
خدایا تو شاهدی از آن موقعی که از خانهمان خارج شدم فقط به خاطر رضای تو و پاسداری از خون شهدا به جبهه آمدم و در آمدنم نه حب ریاست و نه حب مال و نه کسب منصب بود. فقط به خاطر وظیفهای که یک فرد مسلمان دارد به جبهه آمدم پس حال از تو میخواهم که گناهانم را عفو کنی و مرا از بندگان مخلص خود قرار دهی.
و شما ای خواهران و برادران مسلمان پیامم به عنوان یک برادر کوچک این است که قدر این نعمت الهی را بدانید، یعنی امام عزیزمان، همه گوش به فرمان این بزرگوار باشید و در راه راست حرکت کنید و از خون شهیدانی که هدفشان پیروزی اسلام بود دفاع کنید و در همه حال پشتیبان ولایتفقیه باشید و دنباله رو فرامین امام و روحانیت در خط امام باشید تا نتوانند هیچ گروه یا دستهای ضربه به انقلاب بزنند.
و دیگر سخنی که دارم این است که شما را به خون شهدا قسم میدهم دست از این خط بازیها بردارید و با هم متحد و برادر باشید و مسئله جنگ را فراموش نکنید که مسئله اصلی ماست و اهمیت زیادی به جبهه و جنگ داشته باشید.
و از پدران و مادران میخواهم که از رفتن فرزندانشان به جبهه جلوگیری نکنید که فردا در محضر خدا نمیتوانید جواب حسین (علیهالسلام) و زینب (سلاماللهعلیها) را بدهید و اگر سستی شود و خون شهدا پایمال شود در روز محشر باید جوابگوی هر قطره این خونها باشید و من از برادران میخواهم که به جبهه بروند، مرد آنست که چه در پشت جبهه و چه داخل جبهه جنگجو باشد.
و اما شما پدر و مادر گرامیم، من لیاقت فرزندی شما را نداشتم که بتوانم رنجها و زحمتهای شما را جبران کنم و از شما میخواهم که مرا ببخشید.
و اما شما خواهرانم و برادرانم، میدانم که چقدر داغ برادر سخت است و من از شما میخواهم که در مرگ من زینبگونه رفتار کنید و یک پیام به تمام خواهرانم دارم، این است که حجاب شما از اسلحه ما در جبهه کوبندهتر است.
و درخواستی که از پدر و مادرم دارم این است که برایم سه سال نماز و روزه بگیرید و به هیچکس بدهکار نیستم و اگر کسی ادعای طلبکاری بپردازید و اگر چیزی دارم که به آن خمس تعلق میگیرد، خمس آن را بدهید.
(در ضمن یک عدد اورکت از جبهه آوردم، فراموش کردم ببرم، آن را برگردانید)
1362/1/17
حسین مرادی
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
گلبرگهای خاطره
در منطقهی فاو بعد از اینکه پیاده به پشت جادهی فاو- البهار رسیدند، حسین اولین کسی بود که با ماشین جهت تدارک رساندن غذا و مهمات، وارد منطقه شد، مانند کسی که اصلاً مرگ و ترس را نمیشناسد، در آن آتش و رگبار و بمباران هوایی به کار خود ادامه میداد و در حین انجام همین وظیفه بود که با ماشین خود با تانکهای دشمن روبرو شد و در هنگامی که میخواست از وسط تانکهای دشمن جهت تدارکات گردان ابوالفضل (علیهالسلام) که در محاصرهی دشمن بود عبور نماید به درجهی رفیع شهادت رسید.
تصاویر شهید













