شهید سید علی اعتصامی
نام پدر: سید حسین
تاریخ تولد: 1344
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 62/8/2
محل شهادت: کردستان
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
سید علی از همان دوران کودکی در امور کشاورزی به پدر کمک میکرد. پس از اتمام دورهی راهنمایی و بعد از طی یک دورهی آموزش نظامی از طرف بسیج راهی جبهه شد (به مدت سه ماه). بعد از مراجعت سراغ درس رفت ولی بعد از مدتی باز راهی جبهه گردید. سرانجام در عملیات والفجر 4 شربت گوارای شهادت را نوشید.
جلوههایی از شهید
ایشان به نماز خواندن اهمیت زیادی میداد و از کمک کردن به پدر و مادر دریغ نمیکرد. پدرش در این باره میگوید: وقتی شهید در قید حیات بود کار کشاورزی من بسیار با برکت بود چون ایشان به من کمک میکرد. خوشاخلاق و خوشرفتار بود. احترام به والدین از دیگر خصوصیات اخلاقی ایشان بود.
پیام شهید
پیامی دارم برای امت شهید پرور ایران و آن این است که با وسعت دید به مسائل بنگرید. حالت انقلابی و مذهبی خودشان را حفظ کنند و در صحنهها حضور فعال داشته باشند، صحنه را ترک نکنند که این خواست دشمن است. اعتقادات مذهبی خود را کاملاً حفظ کنند و فکر نکنند سوغاتهای غرب زیر لوای صنعت میتواند عامل سعادت آنها باشد.
وصیتنامه شهید سید علی اعتصامی
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (سوره توبه آیههای 11 و 112)
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر یگانه منجی عالم امکان حضرت محمد (ص) و با سلام بردوازده ستاره فروزان علم و تقوا بالاخص آخرین و سومین آنها. و با سلام بر عامل مخلص مسلمانان از زیر یوغ استعمار یعنی امام خمینی و با سلام بر تمام شهیدان راه حقیقت از هابیل تا صدر اسلام و از صدر اسلام تاکنون، خصوصاً شهدای جنگ تحمیلی و باسلام بر امت شهیدپرور و با سلام بر پدر و مادر عزیز و گرامیم.
وصیتم را درحالی مینویسم که شب این روز وارد عمل خواهیم شد و معلوم نیست زنده باشم یا شهید.
هنگامی که بشر در ظلمت محض به سر میبرد و طوفانهای شرک و الحاد سایه بر سر ادیان الهی انداخته و فضایل محو میشود و هنگامی که بشر در باتلاقهای عمیق فساد فرو میرود و خلاصه هنگامی که روشناییها و فضایل محو میشود و جای خود را به ظلمت و رذایل میدهد، ناگاه جرقهای در ظلمت چشم جهانیان را خیره و جلب میکند، این جرقه آتشفشانی میشود که جهان را در برمیگیرد و عامل سعادت میگردد. این جرقه بصورت جوانهای شروع به رشد میکند، این جوانهی لطیف از هر طرف در شرایط مختلف مورد هجوم طوفانهای کفر و الحاد قرار میگیرد، این جوانه در این زمان احتیاج به آبیاری با خون و حفاظت با جان دارد که با کوشش آزادگان، این جوانه کمکم شروع به رشد کردن میکند.
در هشتم هجرت با شکستن بتهای دروغین به اوج خود رسید، البته این جوانه به وسیله خونهای مسلمانان و آزادگان آبیاری شد و با جانها حفاظت گشت. پس از گذشت ناملایمات و جریانات تاریخ، باز کسانی قصد برکندن این جوانه را داشتند ولی علیرغم خواست آنها این جوانه به صورت درختی تنومند، سه چهارم زمین را فراگرفت و افراد زیادی از رهگذران را از میوه و سایه خود مستفیذ کرد. باز هم کسانی قصد داشتند جلوی رشد این درخت را بگیرند و آن را نابود کنند، در مقابل این عمل باز خون حسین(علیهالسلام) و هفتاد و دو تن از یارانش برای آبیاری و حفاظت به کار میرود و بار دیگر اسلام زنده میشود. بعد از جریان عاشورا باز طوفانها از هر طرف این درخت را مورد هجوم قرار دادند و یا حدی موفق به محو آن شدند ولی باز در زمان ما و در قرن بیستم، خونها به یاری این درخت میروند، جوانان زیادی به رهبری امام خمینی، نایب امامشان حسین(علیهالسلام)، باز خونها برای آبیاری این درخت هدیه میکنند و از این درخت تنومند حفاظت مینمایند.
امیدوارم خون ناقابل و خون بی ارزش من برای آبیاری و حفاظت این درخت به کار رود انشاءالله.
و با این مقدمه کوتاه وصیتم را شروع میکنم و بر اثر داشتن تعجیل از اشتباهات معذورم. سالها از عمر گرانمایهام گذشت و من در لابهلای آن مانند برگ خزان با طوفان حوادث روزگار از این پهلو به آن پهلو میغلتیدم و مرتب در این فکر بودم چرا باید انسان در این راه همواره زندگیاش این همه در پیچ وخم باشد و چرا باید این همه در تارهای تنیده خودگرفتار باشد و شاید این اندیشه موجب انتخاب این راه باشد.
هدفم از آمدن در این راه و هدف آن کارگر و کشاورزی که چرخهای سنگین اقتصاد کشور را به چرخش درمیآورد و همه اقشار گوناگون ملت در جبهههای مختلف همهوهمه یک هدف را دنبال میکنیم که کلاً وفیکلمجموع در دو چیز خلاصه میشود و آن احیا کردن و تحقق بخشیدن به دو اصل توحید و لاالهالاالله است و این پایه و اساس ایدئولوژی ما را تشکیل میدهد.
تمام اهداف در این دو اصل خلاصه میشود، این دو اصل بر اثر گذشت تاریخ و جریانات نایاب تخریب شده بود و ارزش واقعی خود را از دست داده بود و ما آمدهایم تا این دو اصل را احیا کرده و ارزشهایش را به آنها باز پس گردانیم و این برابر است با جهانی شدن اسلام و تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی، بنابراین متوجه میشویم که جنگ، جنگ طایفه یا قومیت نیست، جنگ برای توسعه طلبی، اسارت فرهنگی و بردگی و امثال ذالک نبوده، بلکه جنگ با اصول اسلام است و این کفر و الحاد است که با اصول اسلام مبارزه میکند و صدام عامل صهیونیست است و صهیونیست ماتریالیست است. بنابراین جنگ، جنگ الحاد مادیگری و کفر در قطب باطل با اسلام و قطب حق است. شما نظر کنید اکثر کشورهای مخالف ایران اسلامی از چه کسی پیروی میکنند، آمریکا شاخهای از ماتریالیست است و شوروی نمونه بارز آن. پس جنگ جنگ لااله الاالله با استبداد و جنگ توحید با بت پرستی است و مسلم است اگر لاالهالاالله احیا شود، دیگر واژههایی به نام فقر و قدرت و از این قبیل وجود ندارد و آن پشتیبانیهای عمیق و قلههای رفیع مسطح میشود و فضایل جانشین رذایل میشود و این دو قطب کاملاً متضاد و در طول تاریخ همیشه در جنگ بوده و هست و قطبی که عامل سعادت بوده است و همیشه پیروز بوده قطب حق است. بنابراین ما پیروزیم و جهاد در این راه را واجب میدانیم، افتخار میکنیم و جهاد در این راه برای هر آزادهای لازم است چونکه جهاد یعنی تلاش وکوشش برای ادامه حیات و یک قانون عمومی در جهان آفرینش است نه به معنی تحمیل عقیده و توسعه طلبی و از این قبیل، بلکه در اسلام جهاد تجلی روشنی از همان قانون عمومی حیات است که در همه موجودات است منتها تعبیر غلط دشمنان این قانون را به کلی واژگون نشان میدهد و برای اینکه انسان ادامه حیات دهد احتیاج به امنیت دارد و امنیت و سعادت در زیر سایه لاالهالاالله است.
بنابراین ما جهاد را یک اصل اجتناب ناپذیر قلمداد میکنیم و جهاد در این راه بر هر فرد آزادهای واجب میدانیم و امیدوارم که شما ملت همه به جهاد در این راه بیایید.
پیامی دارم برای امت شهیدپرور و آن این است که با افقی بازتر به مسایل بنگرند و حالت انقلابی و مذهبی خودشان را حفظ کنند، در صحنه شرکت فعال داشته باشند، صحنه را ترک نکنند که این خواست دشمن است. اعتقادات مذهبی خود را کاملاً حفظ کنید و فکر نکنید سوغاتهای غربی زیر لوای صنعت میتواند عامل سعادت آنها باشد. بدانند که اسلام و روحانیت دو عامل سعادت انسانند، نگذارند صفوف بهم فشرده حزبالله منحل شود و نگذارند که گروهکها در بین آنها رشد کنند که این گروهکها در پی فرصتند مانند انگلهایی که در بدن هستند آنها هم پی فرصتند تا ضربه وارد کنند.
در خط امام، پیروی امام و مقلد امام باشید و فرزندان یعنی نسلهای آینده را طوری تربیت کنید که ادامه دهندگان راهمان باشند چونکه آمریکا و شوروی چشم به نسل آینده دوختهاند و تمام سخنانم را در دو چیز خلاصه میکنم و آن حفظ اسلام و اطاعت از امام. برای این منظور ادعیه را فراموش نکنید، نمازهای جمعه و جماعت را هرچه باشکوهتر به پا دارید که این یاس دشمن است و خودتان را به علم و تقوا و تخصص و تعبد مسلح سازید که دیگر شکست ناپذیر باشید و راهم را ادامه دهید، تفنگم را بردارید و قرآنم را حفاظت کنید.
و درضمن حساب کنید روی رفتارهایتان، سعی کنید که اخلاقی اسلامی داشته باشید که جامعهای اسوه باشید.
سخنی دارم با کسانی که در مقابل انقلاب به هر نحو ممکن قراردارند.
ای ضد انقلابیون، دیگر تملق و مزدوری برای ابرقدرتها بس است. به دامان ملتتان بازگردید. آیا وجدان شما هنوز بیدار نشده است، آیا هنوز میخواهید عامل دیگران باشید، کمی بیندیشید به کارهایتان، ان الله یحب التوابین، روز قیامت را در نظر بگیرید و اگر معقتد نیستید لااقل وجدانتان را در نظر بگیرید و دیگر احتکار و امثال ذالک انجام ندهید. به دامان ملت بازگردید که مطمئنترین جاهاست.
و سخنی دارم با برادرانم در مدرسه و دوستانم در مسجدسلیمان که سلاحم را بردارید و کتابم را بردارید و راهم را ادامه دهید. هرکدام استطاعت آمدن به جبهه دارید مسئولید، به جبههها بیایید و هرکدام استطاعت درسخواندن دارید موظفید به بهترین وجه مطالعه کنید. مبادا اعتقادات مادی در ذهن شما خانه کند، مبادا به دامان غرب بروید و مبادا سلام را رها کنید. با سلاح قرآن و با سلاح علم موظفید به جنگ کفار بروید و خلاصه جوری درس بخوانید که برای ملت مفید قرار گیرید و مبادا مدرکگرا باشید بلکه مانند دانشمندان اسلامی باید افتخار اسلام باشید و عزت اسلامی را حفظ کنید و جای دانشمندان بزرگ اسلامی را پر کنید انشاءالله .
سخنی دارم با تمام دوستانم، ای دوستان خود را مسلح کنید به اخلاق الله و خود را تادیب کنید به آداب الله، راهم را درمدرسه و جبهه ادامه دهید و مطالعات خود را در سطح وسیعتر، زیادتر کنید. که مبادا دشمنان از جهل شما سوء استفاده کنند.
خلاصه سخنی دارم با خانوادهام، ای پدربزرگ و ای مادربزرگ، ای پدر و ای مادرم، من نمیتوانم از شما تشکر کنم و با زبان بیزبانی میگویم که شما خوب فرزندی تحویل جامعه دادید و شما در مقابل حسین(علیهالسلام) سرافرازید و فرزند شما مایه افتخار شما بود. مبادا سخنانی برخاسته از یأس بر زبانتان جاری شود، مبادا از این سخنان که قبل از رفتن به من میگفتید بیان کنید و من از شما حلالیت میطلبم و میدانم نتوانستم دین خود را نسبت به شما ادا کنم، میدانم که قدر شما را ندانستم ولی باز با چشمی گریان از شما طلب آمرزش میکنم و زحمات شما را به هیچ وجه از یاد نمیبرم و سلام بر مادرم، مادری که زینبگونه مرا در دامان خود پروراند، واقعاً در مقابلت شرمندهام و میخواهم مانند زینب(سلاماللهعلیها) و مانند سایر مادران شهدا باشید، میدانم که شما چقدر عابدی، از یاد نمیبرم گریههای زیادت را در دل شب که دل مرا میشکست. ناراحتم از اینکه پسر خوبی برایت نبودم، انشاءالله مرا میبخشید و از شما هم طلب حلالیت میکنم. سخنان زیاد است ولی زبان یارای گفتن ندارد .
ای پدرم از شما هم تشکر و قدردانی میکنم و البته من حقوقم را نسبت به شما ادا نکردم، از شما هم طلب حلالیت میکنم و انشاءالله مرا میبخشید.
و ای محمد، ای تربیت کننده واقعی من، از تو هم تشکر میکنم و تو درست را بخوان که این امر برای تو از جبهه آمدن بهتر است و پولهایی که من دارم بردار و در راه مدرسهات مصرف کن که من افتخار میکنم که این پول ناچیز من در این راه به کار میرود و آن نصایح تو را از یاد نمیبرم و امیدوارم درست را با شوق بیشتر بخوانی و از شما هم طلب حلالیت و آمرزش میخواهم.
و سلام بر تو ای مصطفی، امیدوارم طوری تربیت شوی که ادامه دهنده راهم باشی و تو هم مرا ببخش و به تمام خواهرانم سلام میرسانم و از آنها میخواهم خود را به علم وتقوا مجهز کنند و زینبگونه زندگی کنند و از انها هم طلب حلالیت و آمرزش میخواهم و مصطفی را از نصایح عالمانه فراموش نکنید.
از تمام دوستان و آشنایان و همه میخواهم اگر گناه و اشتباهی در قبال آنها انجام دادهام مرا ببخشند و طلب حلالیت میخواهم چونکه خداوند از حقالله میگذرد ولی از حقالناس نمیگذرد. و در آخر توصیه میکنم یک سال الی دو سال نمازهایم از نو خوانده شود و چهار ماه را روزه برایم بگیرند و اگر بدهیای داشتم بپردازید.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار .
از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا.
رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان.
معلولین و مجروحین شفا عنایت فرما.
فرزندان اسلام آزادشان بگردان.
اگر اشتباه یا بدخطی ملاحظه کردید تعجیل در کار بود.
گلبرگهای خاطره
نقل از برادر شهید: ایشان زمانی بود که دستشان شکسته بود و آن را گچ گرفته بودند و بعد از چند روز هنگامی که گچ را باز کردند فوراً جهت مراجعت به جبهه آماده شد و در جواب به پدر و مادر خود گفت: برای دفاع از اسلام و دین باید عازم جبهه شوم و جای ماندن نیست و فوراً عازم جبهه شد.
تصاویر شهید







