شهید سید مهدی حسینی
نام پدر: اسماعیل
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: رهنان
شغل: نقاش – پاسدار وظیفه
یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران
تاریخ شهادت: 64/1/23
محل شهادت: شرق بصره
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
در سال 1345 در شهر رهنان به دنیا آمد. پس از طی دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و تا سوم راهنمایی درس خواند. پس از آن به شغل رنگکاری روی آورد. جوان خوش اخلاق و خندهرو و جذابی بود. ابتدای بلوغ او همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی بود و او نیز همراه امت حزبالله وارد مجاهدت و ایثار شد. از کلاس قرآن تا پایگاه مقاومت و از نگهبانی و گشت شب تا جبهههای دفاع مقدس ادامه داد. خدمت سربازی را در توپخانهی لشکر 14 امام حسین (علیهالسلام) سپری کرد و همان جبهه میعادگاه عرفان و وصال او شد و خود را به صف شهدا رساند.
جلوههایی از شهید
شهید دارای اخلاقی نیک و پسندیده بود. به پدر و مادر خود مهربانی میکرد. همیشه به فکر مستمندان و بیچارگان بود. نمازهای خود را به موقع میخواند و نماز شب او ترک نمیشد. با دوستان و خویشاوندان خود نیز با خلق خوش برخورد میکرد.
پیام شهید
ای برادر و خواهر مسلمان تو که پذیرفتی تسلیم خدا باشی آیا فکر میکنی با جاری کردن شهادتین بر زبان، ایمان آوردن به اتمام رسید؟! هرگز، اسلام دین مبارزه است و دین عمل، هر کس پذیرفت که در یک محدودهای طبق موازین، شرایطی را بپذیرد باید به آن قوانین عمل کند در غیر اینصورت مورد قبول نیست.
وصیتنامه شهید سید مهدی حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (سوره توبه آیه 20)
آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند، آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالماند.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان، یاری دهنده مستضعفان که همه از اوست و همه به خاطر اوست. و با سلام بر پیامبران بزرگ الهی از آدم تا خاتم و با درود بر حضرت ولیعصر (عج) و نایب برحقش حضرت امام خمینی که با پیامهای پیامبرگونهاش تاکنون انقلاب را به پیش برده است و با سلام به تمام روحانیت پیرو خط امام و با سلام به روان پاک شهیدان راه الله که با ریختن خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و با سلام بر امت شهیدپرور شهرمان که تاکنون شهدای زیادی را به اسلام هدیه کردند.
من خود را در مقابل این همه سختیها که شما امت متحمل شدهاید قابل نمیدانم که سخنی بگویم اما به عنوان یک برادر کوچک دوست دارم که مقداری تحت عنوان وصیت صحبت کنم.
ای برادر و خواهر مسلمان، تو که پذیرفتی تسلیم خدا باشی آیا فکر میکنی با جاری کردن شهادتین بر زبان، ایمان آوردن به اتمام میرسد؟ هرگز، اسلام دین مبارزه است و دین عمل. هر کس پذیرفت که در یک محدودهای طبق موازین، شرایطی را بپذیرد باید به آن قوانین عمل کند در غیر این صورت مورد قبول نیست. ما هم که اسلام آوردهایم باید مبارزه کنیم و با ظلم و ستم و فساد و بیعدالتی و بیتفاوتی که مهم است مبارزه سختی را در پیش بگیریم و از حق و عدالت و مظلومان جهان آنچنان دفاع کنیم تا برسد به آن که خود را فدای معیارهایی کنیم که خداوند بزرگ برای ما تعیین کرده است و من اینک این روحیه و مدافع بودن از حق را در مسلمانان ایران میبینم، الحمدلله.
سپاس خدایی را که این رهبر عزیز را به میان مردم مسلمان ایران فرستاد و او هم با پیامهای گوهربارش طاغوت و طاغوتیان را از ایران بیرون کرد. اینک که مملکت اسلامی ما در دست مجریان احکام خداست، وظیفه ما مشخصتر از پیش شده است و ما به چند نکته اهمیت زیادی باید بدهیم من جمله وفادار بودن به جمهوری اسلامی و رهبری امام خمینی، پشتیبانی کردن از روحانیت مبارز و پیرو خط امام و حضور مداوم در جبهه تا زمان نیاز. محکم نگه داشتن سنگر نماز جمعه و جماعت همان طوری که امام میگوید مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنید، مقاومت کردن در برابر کمبودها و سختیها و حامی دولت جمهوری اسلامی بودن و بیتفاوتی در حال حاضر باید از میان برود و همه باید حامی انقلاب و امام امت باشیم و در آخر توصیه میکنم که اگر میخواهید به پیروزی و رستگاری برسید از قوانین حضرت امام اطاعت کنید و یقین دارم که این کار را میکنید.
و اما یک توصیه هم به آنهایی که هنوز انسانیت را در خود حس نکردند و هنوز بیتفاوت هستند و ضربه نیز میزنند. آنهایی که سر چهار راه میایستند و کارشان غیبت و تهمت زدن به حزبالله است و گاهی نیز میایستند تا نامحرمی بیاید و آنها به او نگاه کنند. اینها همان کسانی بودند که در زمان طاغوت دست به بزرگترین جنایتها میزدند و در انقلاب نیز ضربهای بزرگ زدند و به عنوان چماق به دست وارد میدان شدند و حال نیز به این روش وارد شدهاند. اگر از خدا خجالت نمیکشید از این خانواده شهدا شرمتان بشود، آیا اعتقاد به معاد ندارید، در قیامت جواب این شهدا و خانوادهی شهدا را چه میگویید.
بیایید اگر تاکنون برنگشتهاید، دیگر به اسلام روی آورید که اسلام توبه کنندگان را دوست دارد و با آغوش باز شما را میپذیرد. و ای شمایی که هنوز بیتفاوت هستید و از جبهه میترسید، این سعادت را از دست ندهید که این سعادت نصیب همه کس نمیشود.
بیایید در جوار این رزمندگان، این شب زندهداران، دنیا زودگذر است، الدنیا مزرعه الاخره، دنیا مزرعه آخرت است برای آخرت دل به دنیا نبندید که دنیا پوچ است.
اما پیامم به خانواده عزیزم:
از شما نمیدانم چگونه تشکر کنم و چگونه حلالیت بطلبم و از اینکه 18 سال برای من زحمت کشیدید و من را به این سن رسانیدید و نتوانستم جبرانش کنم و حق فرزندی را ادا کنم.
اما خدا را شکر کنید که فرزندتان صحیح تربیت شده و به راه اصلی خود که رسیده به کمال و رسیدن به خداست رفته است.
پدر و مادر، شهادت من را ازدواج من بدانید و دفن من را حجلهگاه من بدانید و از خدا برای من طلب حلالیت بکنید، نمیگویم که برای من گریه نکنید بلکه گریه برای شهید ثواب نیز دارد، اما گریهتان باید هدف داشته باشد، برای علیاکبر حسین و یاران حسین (علیهمالسلام) که در کربلا شهید شدند گریه کنید، هرچه در فکر رفتید یاد صحرای کربلا بیفتد، در روز عاشورا که 72 تن از اصحاب حسین (علیهالسلام) به شهادت رسیدند و زینب (سلاماللهعلیها) اینگونه شجاعت نشان داد وگفت انا لله و انا الیه راجعون.
مادر دوست دارم شما هم با شنیدن خبر شهادت من این کلام خدا را بر زبان آورید و شجاعت زینب (سلاماللهعلیها) را نشان بدهید.
درست است که جوان از دست دادن خیلی مشکل است اما حسین زمان را باید یاری کرد، اسلام هم خیلی برتر است از جان من و دیگران. جان من و دیگران در برابر اسلام هیچ ارزشی ندارد.
اما شما ای پدرم که حق پدری را در حق من اداء کردید اما من نتوانستم حق فرزندی را اداء کنم. امیدوارم که اگر نتوانستم در این دنیا جبران کنم در آخرت بتوانم جبران کنم.
اما شما ای برادرانم سلاح بر زمین افتاده مرا برگیرید و بر سینه بفشارید که تنها یادگار من است و باید گلولههای سربیاش را بر قلب دشمنان اسلام و قرآن فرود آورید و جای خالیم را در سنگر پر کنید که امروز درخت اسلام و انقلاب نیاز به آبیاری با خون من و تو دارد.
و اما ای خواهرانم، دوست دارم که از شما زینبوار از شهادت من استقبال کنید، اگر نتوانستم حق برادری را در حق شما ادا نمایم مرا ببخشید وحلال کنید و خواهرانم حجاب خود را حفظ کنید که با حفظ حجاب مشت محکمی بر دهان استعمارگران شرق و غرب خواهید زد.
و روی آورید به قرآن که کتاب خداست و درآخر باز از شما تقاضا دارم که امام را یاری کنید، به نماز جمعه و جماعت اهمیت بدهید و بامنافقین و آنهایی که ضربه میزنند به اسلام و انقلاب سخت مبارزه کنید. دیگر عرضی ندارم.
باز از خدا برای شما صبر جلیل و اجر جزیل طلب مینمایم. در آخر نیز دعای همیشگی را فراموش نکنید. والسلام.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رانگهدار.
وصیتنامه برادر کوچک شما سید مهدی حسینی 63/12/12
گلبرگهای خاطره
نقل از سید اصغر اعتصامی: بسیجیها با شوق آمده بودند و زیارت و شهادت را پیگیری میکردند. در همین سلک سید مهدی حسینی عاشق خط مقدم و هجوم بر قلب دشمن بود. در زمان عملیات بدر او در آتشبار 5 در منطقهی زید پدافند بود، او را دیدم، با اعتراض گفت: چرا مرا به عملیات نمیفرستید؟ هرچه توجیه کردم قانع نشد، نهایتاً قول دادیم او را به عملیات ببریم. 2 روز بعد به منطقهی عملیاتی بدر (جادهی خندق) انتقال پیدا کردیم. او در همان جا به فیض شهادت نایل آمد.
تصاویر شهید





