شهید محمدعلی حیدری
نام پدر: رجبعلی
تاریخ تولد: 1348
محل تولد: رهنان
شغل: فلزکار
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 64/11/26
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید محمدعلی حیدری 9 سال داشت که انقلاب شروع شد و این شهید در تظاهرات شرکت میکرد. او در یک خانوادهی محروم متولد شد و در موقعی که درس میخواند کار میکرد تا بتواند خرج تحصیل خود را فراهم کند. بعد از انقلاب در بسیج فعالیت میکرد و در هر جا که انقلاب اسلامی نیاز به همکاری این چنین جوانانی داشت او حاضر میشد. برای اولین بار که به جبهه رفت تا یکماه به مرخصی نیامد و بعد که به مرخصی آمد 6 روز در مرخصی بود و دوباره به جبهه رفت و در عملیات والفجر 8 شرکت کرد و به شهادت رسید.
جلوههایی از شهید
محمدعلی قلبی مملو از صفا داشت. انسانی خنده رو بود. وقتی میخندید خستگی از جان دوستانش بیرون میرفت. پر کار و مصمم و با ارادهی پولادین بود. عشقش خدا و اسلام و مصالح مسلمانان بود. در راه خدا و انجام کارهای خیر از هیچ کوششی دریغ نمیکرد. او تأکید زیادی بر درس خواندن خواهران و برادرش میکرد.
پیام شهید
امت شهید پرور، امام عزیزمان را تنها نگذارید و پیرو او باشید و با مشت به دهان یاوه گویان ضد انقلاب و ضد ولایتفقیه بزنید. امت شهید پرور در این زمان که تمام کفر جهانی متحد و بر ضد انقلاب و اسلام میکوشند، شما باید بیشتر با همدیگر متحد شوید تا مبادا به اسلام ضربهای بخورد. اگر ما اسلام را از دست بدهیم بدانید همه چیزمان را از دست دادهایم. امیدوارم همانگونه که امام را فراموش نمی کنید، ولایتفقیه را هم فراموش نکنید.
سخنی با دانش آموزان دارم: این را بدانید که آیندهی اسلام و مملکت اسلامی به دست شما جوانان و دانش آموزان است پس با درس خواندن خود این وظیفهی الهی که فراگیری علم است را انجام دهید و در این راه خدا را فراموش نکنید.
وصیتنامه شهید محمدعلی حیدری
«بسم رب الشهدا و الصالحین»
الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (سوره توبه آیه 20)
آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند، آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دوعالمند.
خدایا! چه لذتبخش است گذر نسیم باد تو بر دلها و چه زیباست پرواز پرندهی خاطر تو بر قلبها و چه شیرین است پیمودن اندیشه درجادهی غیبها به سوی تو.
چه روح میبخشد گام زدن در مسیر عرفان تو و چه جان میدهد ایمان به غیب تو.
خدای من! محبوب من! چه خوش است طعم عشق تو.
چه شوق آفرین است نگاه عاشقانه تو.
چه تکان دهنده است توجه مهرآمیز تو.
چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایهی لطف تو. «قسمتی از مناجات خمس عشر»
به نام اویی که ما را از نیستی به هستی درآورد و ما را مورد لطف و عنایت خود قرار داد که در راه او جهاد کنیم و در این راه شهادت را نصیبمان کرده و به نام تمام پیامبران از حضرت آدم تا حضرت محمد(ص). و با سلام و درود به امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی و با سلام به تمام خدمتگزاران به اسلام و مسلمین و با سلام به تمامی شهدا از صدر اسلام تا کربلای ایران.
اول بگویم که من کوچکتر از آنم که برای مردم بخواهم پیام دهم ولی چند جمله بیش نخواهم گفت!
امت شهید پرور، امام عزیزمان را تنها نگذارید و پیرو او باشید و با مشت بر دهان یاوهگویان ضد انقلاب و ضد ولایتفقیه بزنید. امت شهید پرور در این زمانه که تمام کفر جهانی متحد شده و بر ضد اسلام مجهز شده است شما باید بیشتر مجهز و متحد شوید تا مبادا به اسلام ضربه کوچکی نخورد. اگر ما اسلام را ازدست دادیم بدانید همه چیزمان را از دست دادهایم، امیدوارم همانگونه که امام را فراموش نمیکنید، ولایت فقیه را هم فراموش نکنید.
سخنی هم با دانش آموزان!
این را بدانید که آیندهی اسلام و مملکت اسلامی به دست شما جوانان و دانشآموزان است، پس با درس خواندن خود این وظیفهی الهی که فراگیری علم است را انجام دهید و دراین راه خدا را فراموش نکنید.
برادران و دوستان دانشآموز بهترین چیزی که میتوانم به عنوان یادگاری به شما هدیه کنم حدیثی از پیامبر اکرم (ص) است.
خیر اخوانکم من اهدی الیکم عیوبکم.
بهترین برادران شما آنست که عیوبتان را به شما بگوید.
پس برادر دانشآموز و دوست عزیز، دوستی را انتخاب کن که چنین صفتی در آن باشد تا مبادا شما را از راه درس خواندن و راه راست منحرف کند.
سخنی با خانواده ام
پدر و مادرم امیدوارم که از شهادت من ناراحت نباشید. این راه را باید همه طی کنند پس چه بهتر که شهادت در راه خدا را انتخاب کنند. پدرم و مادرم مرا باید ببخشید زیرا شما را زیاد اذیت کردم، میدانم که چه رنجها برایم کشیدید و من نتوانستم آنها را جبران کنم. از خدا میخواهم که اجر این رنجها و زحمات را در آخرت نصیبتان کند. و تو خواهرم و برادرم باری اگر شما را اذیت کردم مرا ببخشید و مرا حلال کنید.
از خویشان و دوستان و همسایگان و کسانی که از طرف من اذیت و آزاری به آنها شده است، حلالیت میطلبم و امیدوارم مرا ببخشید.
اگر جنازه من به دستتان رسید در تکیه شهداء رهنان به خاک بسپارید.
خدایا خدایا تا انقلا ب مهدی خمینی را نگهدار.
رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان.
در ضمن مقداری پول دارم که خانوادهام هرکاری با آن کرد راضی هستم.
«انا لله وانا الیه راجعون»
«والسلام»
گلبرگهای خاطره
خاطرهای از برادر شهید: بعد از سال سوم راهنمایی میخواستم ترک تحصیل کنم، ایشان خودش رفت و مرا در دبیرستان ثبت نام کرد و او بیش از من خوشحال بود که مرا در دبیرستان ثبت نام کرده است.
تصاویر شهید



