شهید محمدحسن رضایی

تصویر پروفایل شهید محمدحسن رضایی

نام پدر: علی
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 66/1/29
محل شهادت: منطقه‌ی ماوت (ارتفاعات گلان)
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

در سال 1343 در رهنان به دنیا آمد. مشغول تحصیل در دوره‌ی راهنمایی بود که عازم جبهه شد. در عملیات‌های مختلفی از جمله رمضان، محرم، والفجر 8، کربلای 4، کربلای 5 و 10 شرکت داشت و مسئولیت‌هایی از تصدی مخابرات گروهان تا فرماندهی دسته و معاون گروهان را بر عهده داشت. 4 بار در طول جنگ زخمی شد به گونه‌ای که عذری بود برای او که جبهه را ترک نماید، اما شوق او در خدمت به اسلام و انقلاب او را از جبهه جدا نکرد و هربار با آن‌که زخمش هنوز خوب نشده بود به جبهه می‌رفت و سرانجام در عملیات کربلای 10 در منطقه‌ی ماوت بر روی ارتفاعات گلان به سوی معبود خود شتافت.

حداکثر استفاده از وقت را می‌نمود و به دنبال کارهای بیهوده و لهو و بی‌فایده نمی‌رفت. با استفاده از اموال دولت برای کارهای شخصی مخالف بود و هیچ توقعی نداشت و از موقعیت خود سوء استفاده نمی‌کرد.

هدفم از آمدن به جبهه ادای تکلیف- که بر دوش هر مسلمانی در این برهه از زمان است- می‌باشد.
مبادا طولانی شدن جنگ که امام آن را رحمت دانسته‌اند ما را سرد و خسته کند و همیشه به این نکته توجه داشته باشید که پیامبر(ص) و حضرت علی(علیه‌السلام) بیشتر عمرشان را در جنگ بودند. توصیه‌ی دیگرم این‌که به وصایای شهدا عمل کنید و به خواندن و رد شدن اکتفا نکنید.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید محمدحسن رضایی

بسم الله الرحمن الرحیم

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (سوره بقره آیه 216)
حکم جهاد برای شما مقرر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است لیکن چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید.

حقیر محمدحسن رضایی با اعتقاد و ایمان به یکتا بودن خداوند و خاتمیت داشتن حضرت محمد(ص) و امامت و ولایت حضرت علی(علیه‌السلام) و یازده فرزند پاکش، با اعتقاد به اینکه حضرت امام خمینی نایب بر حق امام زمان(عج) می‌باشد وصیت‌نامه ام را آغاز می‌کنم.
هدفم از آمدن به جبهه ادای تکلیفی است که بر دوش هر مسلمان در این برهه از زمان است. از خداوند می‌خواهم که ابتدا از گناهان این شرمنده درگاهش درگذرد و سپس ما را در زمره‌ی شهدای راهش هرچند که لیاقت آن را در خود نمی‌بینم قرار دهد. شاید نوشتن تذکر و توصیه با این حال که این همه شهدا در وصیت‌نامه‌هاشان تذکر داده‌اند کار درستی نباشد ولی بر حسب اینکه ما باید اتمام حجت کرده باشیم چند توصیه می‌نمایم.

از امت خداجوی حزب‌الله که در گذشته و حال با مال و جان خود از اسلام و انقلاب و خصوصاً جنگ پشتیبانی کرده‌اند تشکر می‌کنم و ان‌شاءالله خداوند از دستشان راضی باشد و می‌خواهم که همچون گذشته در اینده نیز از هیچ کمکی دریغ نکنند و مبادا طولانی شدن جنگ که امام آن را رحمت دانسته‌اند ما را از این مسایل سرد و خسته کند و این نکته را توجه کنید که پیامبر و حضرت علی(علیهم‌السلام) بیشتر عمرشان را در جنگ بوده‌اند و مبادا از جنگ خسته شویم حتی اگر تعداد ما هم کم شود و امام حسین(علیه‌السلام) حتی با آن عده کم هم در مقابل کفر سازش نکردند و به حمدالله که اکنون جبهه‌های ما از نیروهای عاشق پر است. ان‌شاءالله خداوند ما را جزو سربازان امام زمان(عج) قرار داده و مرگ ما را شهادت در راه خودش قرار دهد.

دیگر اینکه از یاران صدیق امام همچون آیت‌الله مشکینی و … پشتیبانی کرده و مبادا بال و پرهای امام را تنها بگذارید که بعد از شاخ و برگ خدای نکرده نوبت به خود درخت می‌شود.
به امید فتح کربلا و قدس شریف.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمدحسن رضایی مورخ:65/9/29

یک‌بار که از جبهه آمد به او گفتم که 3 ماه من جای تو به جبهه می‌روم و تو به درست برس. روز اول گفت باشد، اما روز بعد ساکش را بست و به طرف جبهه رفت. یک‌بار که زخمی شده و در بیمارستان ارتش بستری بود، با همان پای زخمی و با عصا از بیمارستان فرار کرده بود و به جبهه رفت.

مشاهده گالری تصاویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *