شهید محمدتقی شهبازی

تصویر پروفایل شهید محمدتقی شهبازی

نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: رهنان
شغل: کشاورز
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 62/4/31
محل شهادت: کردستان
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

محمدتقی شهبازی به سال 1345 در خانواده‌ای زحمتکش و مذهبی در شهر رهنان چشم به جهان گشود. مشکلات و ناملایمات را از همان اوان کودکی لمس کرد و از همان زمان به کمک پدر شتافت. تا کلاس ششم ابتدایی درس خواند و سپس به شغل کشاورزی روی آورد. عشق و علاقه‌ی فراوانش به جبهه و کمک به رزمندگان سرانجام او را راهی جبهه‌های جنگ نمود تا جان خود را فدای معشوق خود سازد و مهمان یگانه‌ معبود شود.

شهید مسائل مذهبی را بسیار مراعات می‌کرد. روحیه‌ی اخلاص و فداکاری، همت و پشتکار و جدیت فراوان، اهمیت به نماز و روزه، حساسیت نسبت به بیت‌المال و … از خصوصیات بارز او بود.

پدر و مادرم، من نمی‌خواهم که در ننگ و ذلت و خواری بمیرم بلکه می‌خواهم در عزت و شرف بمیرم. کسی که در راه خدا قدم بر می‌دارد باید از جان و مال خود بگذرد تا بتواند این انقلاب و اسلام را یاری کند. در راه خدا چه بکشیم و چه کشته شویم در هر دو حال پیروزیم.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید محمدتقی شهبازی

بسم الله الرحمن الرحیم

پدر و مادرم من نمی‌خواهم که در ننگ و ذلت و خواری بمیرم. کسی که در راه خدا می‌رود چه در جبهه و چه پشت جبهه باید از جان و مال خود بگذرد تا بتواند این انقلاب و این اسلام را یاری کند.

اگر من شهید شدم چه سعادتی و اگر هم اسیر شدم که آن هم لیاقت می‌خواهد، در راه خدا چه کشته شویم و چه بکشیم در هر دو حال پیروزیم، چیزی دیگر به پیروزی تمامی مسلمین باقی نمانده، امیدوارم که همدیگر را در کربلای حسین(علیه‌السلام) ملاقات کنیم.

پدر و مادرم و خویشاوندانم، من چیزی که آن را در راه خدا بدهم نداشتم ولی این جان ناقابل هست، این جان را در راه آن کسی باید داد که ما را آفرید و ما را به راه راست هدایت کرده و می‌کند، این جان را در راه کسی باید داد که همه دنیا از اوست و ما همه از او هستیم.
در جلسه‌هایی که شب‌ها داشتیم مثلاً دعای کمیل و توسل و یا دعای کمیلی که من در بین سربازان امام زمان(عج) نشسته بودم، افتخارم این بود که در جایی پایم را می‌گذاشتم که سربازان امام زمان(عج) پای خود را گذاشته بودند، بلی باید جهاد کرد در راه خدا، باید قدم گذاشت در راهی که همه ما باید از این دنیا برویم.

پدر و مادر، از تمام دوستان و خویشاوندان یک‌به‌یک بخواهید مرا به خاطر خدا حلالم کنند، می‌دانم که خوبی به آن‌ها و همچنین به شما پدر و مادر خود نکردم ولی به خاطر خدا حلالم کنید.

از شما پدر و مادر می‌خواهم که برای خرج مراسم من از بیت‌المال چیزی نگیرید چون من دلم به این کار رضا ندارد، چون من نتوانستم برای این اسلام خدمت کنم و می‌خواهم که در آن دنیا روسیاه نباشم، بله می‌خواهم روسفید باشم و چند جمله‌ای که قابل تذکر است می‌گویم، یکی اینکه در ایران، اصفهان از نظر شهید دادن پیشقدم بوده و یکی اینکه از نظر انقلابی بودن کامل بوده. ما باید برای پیشرفت این انقلاب کار بکنیم و نگذاریم یک افرادی که می‌خواهند به این انقلاب ضربه بزنند موفق شوند. ما باید در رهنان، این محله‌گرایی را کنار بگذاریم و به مسئله اصلی بپردازیم و یک کمی فکر کنیم ببینیم شهیدانی که ما دادیم چگونه رفتاری داشتند و چگونه می‌زیستند و چگونه با مردم رفتار می‌کردند.

می‌دانم که من نتوانستم برای این انقلاب کاری بکنم ولی در آخر شهادتم می‌گویم که دیگر این مسئله‌ها که از زمان طاغوت برای ما مانده است دور بریزیم، به خود بیاییم و راه شهیدان را پیش بگیریم.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
بنده خدا: تقی شهبازی 62/4/29

مادر شهید نقل می‌کند یک روز صبح که تازه از خواب بیدار شده بودم محمدتقی آمد پیشم و گفت: مادر دیشب یک خوابی دیدم نمی‌دانی چقدر خوشحالم، گفتم: چه خوابی دیدی؟ گفت: دیشب خواب دیدم در بیابانی راه می‌روم و به باغی رسیدم، ناگهان دو تن از دوستانم را که در عملیات شهید شده بودند در آن باغ دیدم، به من گفتند آقا محمدتقی آمدی؟ ما منتظرت بودیم. مادر نمی‌دانی چقدر خوشحالم زیرا می‌دانم من هم به زودی به آنان ملحق خواهم شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *