شهید اسماعیل صادقیان

تصویر پروفایل شهید اسماعیل صادقیان

نام پدر: ابراهیم
تاریخ تولد: 1347
محل تولد: رهنان
شغل: کشاورز
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 63/12/21
محل شهادت: شرق دجله
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

زمانی که 11 سال داشت انقلاب شد. شهید در آن زمان هم درس می‌خواند و هم برای مخارج تحصیلش کار می‌کرد. ایشان توانست درس را تا سال سوم راهنمایی ادامه بدهد و بعد از انقلاب در بسیج فعالیت می‌کرد و در هر جا که انقلاب و اسلام نیاز به همکاری این چنین جوانی داشت حاضر می‌شد.

شهید خیلی خوش اخلاق و خوش برخورد بود. در خانه نسبت به اهل و اعضای خانه مهربان بود و نسبت به عبادات خیلی معتقد و مقید بود.

ای امت جهانی اسلام بدانید که هر چه هست و داریم از خداوند یکتا  می‌باشد و حتی خودمان هم از او هستیم و باید به سوی او بازگردیم، انا لله و انا الیه راجعون، پس برای جان دادن در راه خدا هراسی به دل راه ندهیم چون هر جا که باشیم مرگ به سراغ همه می‌آید و هیچ کس نمی‌تواند از مرگ فرار کند.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید اسماعیل صادقیان

يَـأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُم إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلتُم إِلَى ٱلأَرضِ أَرَضِيتُم بالحَيَوةِ ٱلدُّنيَا مِنَ ٱلأخِرَةِ فَمَا مَتَعُ ٱلحَيَوةِ ٱلدُّنيَا فِي ٱلأخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ (سوره توبه آیه 38)
ای افراد با ایمان شما را چه شده که وقتی به شما گفته شود در راه خدا برای مبارزه با دشمنان حق و عدالت حرکت کنید به زمین سنگینی می‌کنید، آیا زندگی دنیا را بر حیات جاوید ترجیح می‌دهید، بدانید که لذت دنیا در برابر خوشی‌های آخرت اندکی بیش نیست.

می‌بینیم که آیه شریفه قرآن چگونه زیبا ما را راهنمایی می‌کند و شهادت بالاترین مرحله‌ای است که انسان به آن می‌تواند برسد و آن مرحله‌ای است که انسان به هوای نفس خود پاسخ نمی‌دهد و غالب بر آن است و دنیا برای او ناچیز است و نمی‌تواند بماند و همانند زندانی است که او را در آن به زور گذاشته باشند و او را در این حال به یکی از نفس‌هایی که بالاترین آن‌ها نفس مطمئنه است رسیده و خداوند تبارک و تعالی برای دنیا او را نمی‌تواند بپذیرد و او را بسوی خود می‌طلبد و مسئولیت ما این است دفاع کنیم و برای این نهال نوشکفته اگر شده با خون خود این نهال را به ثمر برسانید و تکلیف بر ماست و تکلیف بر امت اسلام است و خداوند به ما توفیق انجام این کار را عطا فرماید.

مردم باید از اول کار هدف خودمان را درست کنیم و راه اسلام را حسین‌گونه بشناسیم و حسین‌گونه قدم برداریم و حسین‌گونه به شهادت برسیم و به حسین زمانمان خمینی بگوییم ما اهل کوفه نیستیم، ما تا آخرین قطره خونمان جهاد کردیم در راه اسلام و شما را رها نکردیم وخودمان با پای خود به جبهه آمدیم و هدفمان را تعیین کردیم، هدفمان اسلام و قرآن بود. امیدوارم که شما هم هدفتان را خدا کنید و حسین‎وار وارد جبهه شوید و حسین‌وار به شهادت برسید.

بنام الله و با درود و سلام به پیشگاه حضرت مهدی (عج) یگانه منجی عالم بشریت و نائب برحقش امام خمینی و تمام روحانیت در خط امام. و ای امت جهانی اسلام بدانید که هرچه هست و داریم از خداوند خالق می‌باشد و حتی خود ما هم از او هستیم و باید به سوی او بازگردیم. انالله‌واناالیه‌راجعون، پس برای جان دادن در راه خدا هراس به دل ندهیم و با شجاعت و شهامت بسوی جبهه‌ها بشتابید و چون هرکجا باشید مرگ به سراغ همه می‌آید و هیچ کس نمی‌تواند از مرگ فرار کند، پس بهتر است که مرگ با عزت را انتخاب کنید و به سوی جبهه‌ها روانه شوید وگرنه مرگ به سراغ خواهد آمد.

و ای امت حزب‌الله بدانید که حضور هر یک از شما در سنگر نماز جمعه با جماعات تیری است که بر قلب امر جنایتکاران شرق و غرب و تمام فرود می‌آید و آن‌ها را به لرزه می‌اندازد، پس نماز جمعه‌ها را فراموش نکنید و روحانیت، همین روحانیت بودند که ما را نجات دادند و آن‌ها را یاری کنید که آن‌ها یاری کنندگان دین حسین (علیه‌السلام) هستند و دست از ولایت‌فقیه برندارید و جبهه‌ها را فراموش نکنید و اصلی‌ترین مسئله جنگ است و رزمندگان را یاری کنید.

و از تمام دوستان و برادران و همرزمانم و پدر و مادرم و برادرانم و خواهر عزیزم طلب بخشش می‌کنم و از شما می‌خواهم که اسلام را یاری کنید و تا آخرین قطره خونتان در راه اسلام کوشش کنید و مرا عفو نمایید و شهادتم را قبول بفرمایید و خدا هم کند پدر عزیزم و مادر عزیزم برای آخرین بار از شما خداحافظی می‌کنم و امیدوارم که مرا حلال کنید و همچنان برادرانم و خواهر عزیزم و شما مادر عزیزم حسین‌گونه و زینب‌گونه زندگی کنید.

و اگر جنازه من مثل جنازه برادرم پیدا شد، شما ناراحت نباشید و اگر آمد در گلزار شهدای رهنان به خاک بسپارید و 500 تومان هم صدقه بدهید و کمی هم دیگر پول دارم و پدر و مادر عزیزم باز هم از تمام شما طلب بخشش می‌کنم، امیدوارم که دوستان عزیزم راه شهدا را ادامه دهند و جبهه را خالی نگذارید ان‌شاءالله.

شبی که فردای آن روز می‌خواست به جبهه برود تا ساعت 12 شب پیش او نشسته بودیم. به من گفت: نمی‌خواهی بروی بخوابی، گفتم: می‌خواهم یک خرده پیشت بنشینم، مثل اینکه این دیدار آخر بود. وقتی می‌خواست برود گفت: من تا آخر ماه بر می‌گردم. درست در آخر ماه جنازه شهید را برایمان آوردند.

مشاهده گالری تصاویر

بازدیدها: 28

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *