شهید حافظ صادقیان

تصویر پروفایل شهید حافظ صادقیان

نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: عراق
شغل: پاسدار
یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران
تاریخ شهادت: 65/10/30
محل شهادت: شلمچه
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

شهید صادقیان از ایرانیان مقیم عراق بود که در کودکی با خانواده‌اش توسط صدام از آن کشور اخراج شده بودند. ایشان سال‌های زیادی را در سمت‌های مختلف فرماندهی به همراه گردان خط شکن موسی بن جعفر (علیه‌السلام) در جبهه‌ها شرکت داشت. در تمامی مراحل جنگ و زندگی با اینکه داغ‌های زیادی در دل داشت اما فردی خون‌گرم و شوخ طبع بود. سرانجام در عملیات کربلای 5 مجروح و بر اثر جراحت‌های شدید ترکش خمپاره و نفوذ زیاد مواد شیمیایی با درد و رنج بسیار زیاد در بیمارستان، در مقابل چشم مادرش به فیض عظمای شهادت نایل آمد.

او فردی با محبت و خوش برخورد بود. در اولین نگاه و کلام الفت می‌بست. به علت همین خصوصیت دوستان زیادی داشت و با همه سازگاری داشت و به همین جهت، دوستان خاطرات زیادی از او دارند.

مادر عزیز و برادران و خواهران و دوستان عزیز، بنده با شناخت کامل و با چشم باز و بینشی برخاسته از شناخت به اسلام، به این راه قدم نهاده‌ام.
رزمندگان عزیزم و همسنگران گرامی، شما که آگاهید و دعوت حق را لبیک گفته اید، اولاً قدر این لحظات را بدانید، غافل نباشید، شما که کار می‌کنید پس خلوص را بیشتر کنید. کار را درست تحویل دهید، جنگ را به خوبی به پایان برسانید.
خود را وقف جنگ و انقلاب و رهبر و اسلام نمایید. خدا شاهد است که این من بودم که به جبهه محتاج بودم و نه جبهه به من، خون من بود که تشنه‌ی جبهه بود نه جبهه تشنه‌ی خون من، جوانان عزیز، رهبر را درک کنید.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید حافظ صادقیان

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و علی ولی الله
فزت و رب الکعبه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله
وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً (سوره نساء آیه 69)
يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ خُذُواْ حِذۡرَكُمۡ فَنفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ ٱنفِرُواْ جَمِيعا (سوره نساء آیه 71)

و آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانی که خدا به آن‌ها لطف و عنایت کامل فرموده یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان در بهشت چقدر نیکو رفیقانی هستند.
ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید و آنگاه دسته دسته یا همه به یکباره متفق برای جهاد بیرون روید.

با سلام و درود و تحیت بر پیامبران به خصوص بر خاتم النبیین محمد مصطفی (ص) و بر ادامه دهندگان راهشان یعنی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) که در رأس آن‌ها مولای متقیان و سرور آزادگان علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) است و سلام بر کلیه معصومین، سلام به زهرا (سلام‌الله‌علیها) و خدیجه و زینب (علیهما‌السلام) و سلام بر حسن و حسین و علی (علیهم‌السلام) و مهدی (عج).

در ابتدای امر مایل به نوشتن چیزی به نام وصیت‌نامه نبودم ولی تکلیف اقتضا می‌کرد که بنویسم.
مادر عزیز، برادران، دوستان عزیز، بنده با شناخت هرچه کاملتر با چشمی باز و بینشی برخاسته از شناخت به اسلام، با گوشی باز قدم بدین راه نهادم.

جوانان غیور اسلام و ایران بیایید کمی منصفانه فکر کنیم، به فرض که ما این دنیا را خانه خود دانسته خوش باشیم، هر کاری خواستیم انجام دهیم، جوانی و زندگی خود را به بازی و فراغت و به هوس‌ها بگذرانیم، از خوبی و صواب و مرگ و حیات خود فارغ شویم، خوب! دنیا گذشت و باز می‌گذرد، آخر چه؟ نتیجه کار چه می‌شود؟ مرگ در کار نسیت؟ نمی‌میریم؟ حساب و کتاب و معاد در کار نیست؟ چرا سعی نمی‌کنیم سختی‌ها و رنج را تحمل کنیم؟ نیت‌ها را خالص کنیم!

رزمندگان عزیز، همسنگران گرامی! شما که آگاهید و دعوت حق را لبیک گفتید اولاً قدر این لحظات را بدانید، غافل نباشید. شما که کار را می‌کنید پس خلوص را بیشتر کنید، کار را درست تحویل دهید. جنگ را به خوبی به پایان برسانید. مرگ را فراموش نکنید، این مردم جوانان خود را نداده‌اند که فساد در شهرها غوغا کند. ادامه دهید راه شهیدان خود را، شهید نداده‌ایم که ننگ و ذلت را بپذیریم، ما مردم آزاده هستیم.

خود را وقف جنگ و انقلاب و رهبر و اسلام نمایید. مگر وجود ما، هستی ما، مرگ و زندگی ما در دست او نیست؟ پس واهمه چرا؟ خون من و شهادت من گواهی می‌دهد و خدا ناظر بر این است که من سعی در خشنودی خدا داشتم، راضی به رضای خدا شدم، هرچه از او به من برسد نیکو و گوارا می‌باشد، هرچه از دوست رسد نیکو است. پس کوله بارها را ببندید، آماده سفر و هجرت از این دنیای فانی باشید، بیایید به جبهه تا اسلام و تعالیم آن را درک کنید. خوشی و راحتی را در جبهه و تعالیم اسلام بجویید. شما که در کسب خوشی هستند آن را شب در جبهه و مناجات پاکان بجویید.


خدا شاهد است که این من بودم که به جبهه محتاج بودم نه جبهه به من، خون من بود که تشنه‌ی جبهه بود نه جبهه تشنه‌ی خون من، پس جوانان عزیز رهبر را درک کنید، هیچ کس بر شهید حقی ندارد بجز رهبر چون این رهبر بود که راه زندگی و شهادت را یاد آن‌ها داد، این رهبر بود که در دنیا و آخرت آن‌ها را رو سفید کرد و از منجلاب نجات داد، پس قدر رهبر را بدانید و شکر نعمت استفاده نمودن صحیح از نعمت است، قدر رهبر را بدانید و او را تنها نگذارید.

تاریخ را به عقب بر نگردانید که آن را تکرار سازید. پیامبر قرآن و عترت را به یادگار گذاشت و انقلاب رهبر را به یادگار خواهد گذاشت. خوب، درد دل‌ها و سخن‌ها زیاد است ولی مجالی نیست و مسئولیت من هم به اتمام رسیده است.البته این را به عنوان یادگار در بین مردم و خانواده‌ام گذاشتم و درونم را و عشقم و غمم و شادیم و … را خدا بداند و بس. این نه به عنوان وصیت است چون خدا شاهد است که وصیت را نمی‌توانم به زبان آورم چه رسد به روی کاغذ.

در خاتمه از مادرم و خانواده‌ عزیزم تمنا دارم اگرچه من فرزند لایق و شایسته شما نبودم و از جانب من همه وقت در رنج و عذاب و زحمت بودید ولی از یکایک شما پوزش می‌طلبم و امیدوارم که مرا ببخشید و مادر عزیز و مهربانم در فقدان من نگران نباش، من جایم خوب است، من به آرزویم، به عشقم رسیدم و آیا کسی هست که در سایه معشوق خود احساس نگرانی نماید؟ پس انا لله و انا الیه راجعون.

از کسی ناراحت نباش و شاد باش و زندگی یعنی این. تحمل کن، صبر را پیشه کن. تو هم مانند همه مادران باعث افتخار اسلام و انقلاب باش. خواهرانم هم از مادرم تبعیت کنند و مانند او باشند. همدیگر را تسلی دهید و با مطالعه اسلام و مصائب وارد بر اهل بیت (علیهم السلام) خواهید فهمید که مصیبت وارد بر شما چیزی قابل مقایسه نیست و بر مصائب اهل بیت اشک بریزید. آنقدر مصائب زیاد است که نمی‌توان گفت برای کدام گریه کنید.

خب سخن را به درازا نکشم، در آخر از خانواده‌ام و از مردم می‌خواهم دعا کنید که شهادتم شهادت واقعی باشد که خدا هم قبول کند نه آنکه تازه اول رنج و عذابم باشد، دعا کنید که خدا گناهانم را ببخشد و شهیدم کند و دعا کنید که عاقبت به خیر گردم. این خواهش را عاجزانه و ملتمسانه از شما دارم دعا کنید و دعا را برای فرج و ظهور و دعا برای طول عمر و عزت و نصرت امام، دعا برای پیروزی و … را فراموش نکنید. زیاد قرآن بخوانید که شفای دل‌هاست، که قرآن است که درس شهادت را به ما آموخت. خدا یار و نگهدار همگی شما باشد.
والسلام علیکم و رحمه الله
بنده حقیر و گناهکار
حافظ صادقیان

معرفی جمعی از رزمندگان رهنان از زبان خودشان از جمله شهید حافظ صادقیان

یکی از دوستان شهید می‌گوید: قبل از عملیات کربلای 4 و 5 یک شب با هم سری به تکیه شهدای رهنان زدیم. ناگهان با حالتی عاشقانه شهید صادقیان از من جدا شد و بر روی قبر شهدا افتاد و حدود نیم ساعت با ناله و گریه‌ی بلند از خداوند التماس فیض شهادت می‌کرد و خدا را به تک تک شهدا قسم می‌داد. مشخص بود که دیگر متعلق به این عالم خاکی نمی‌باشد و سرانجام در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.

مشاهده گالری تصاویر

بازدیدها: 8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *