شهید حسین شریفی
نام پدر: اسماعیل
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 60/12/3
محل شهادت: بستان
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید حسین شریفی در خردادماه سال 1343 در شهر رهنان در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود. هنگامی که پا به مقطع دبیرستان گذاشت مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود. او به تحصیل در رشتهی اقتصاد در مجتمع شهید شریفی پرداخت. از کودکی به مراسمات مذهبی و عزاداری آقا امام حسین (علیهالسلام) علاقه داشت. از 12 سالگی روزه میگرفت و همیشه با اینکه به سن تکلیف نرسیده بود نماز میخواند. از پوشیدن لباسهای خارجی خودداری میکرد. ظاهری آراسته داشت و به نظافت شخصی اهمیت بسیار میداد طوری که هر هفته موی سرش را کوتاه میکرد. به ورزش فوتبال علاقهی زیادی داشت و این ورزش را با مهارت بازی میکرد. به نظر مربیان استعداد فراوانی در رشتهی فوتبال داشت و میتوانست در سطوح بالاتری مطرح شود. اکثر پولهایی که از پدر دریافت میکرد بین کودکان یتیمی که میشناخت تقسیم میکرد که این موضوع پس از شهادتش آشکار شد. او زیر بار حرف زور نمیرفت حتی اگر کتک میخورد حرف حق را میزد و دربارهی آن ایستادگی میکرد.
پیام شهید
وصیتنامه شهید حسین شریفی
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهدا و الصالحین
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (سوره آل عمران آیه 169)
گمان نکنید کسانیکه در راه خدا کشته میشوند مردهاند بلکه زندهاند و در پیشگاه خداوند روزی میخورند.
درود به رهبر کبیر انقلاب و درود به مردم همیشه در صحنه. علت اینکه این راه را انتخاب کردم، میخواستم دنبالهرو راه شهیدان کربلای حسین (علیهالسلام) و شهیدان کربلای این زمان باشم و با عشقی که با خدای خودم داشتم به سوی او شتافتم.
خون من برای اسلام و کتاب خدا هیچ ارزشی ندارد، شاید بتوانم با این خون خدای خودم را راضی کرده باشم. از امام و ولایتفقیه پیروی کنید، منافقان را به شدت سرکوب کنید، آنها هستند که قلب امام را به درد میآورند.
پدر و مادر عزیزم از اینکه برایم 17 سال زحمت کشیدید و من نتوانستم زحمات شما را جبران کنم خیلی متأسفم ولی در آن دنیا خیلی شفاعت شما را میکنم و شما ای فامیلم، امیدوارم که در تشییع جنازه من هیچ اشکی نریزید و عوض اینکه ناراحت باشید خوشحال باشید.
خواه ناخواه مرگ میآید چه حال و چه صد سال دیگر، پس خوب آن مرگی که آدمی را با خدا نزدیک کند. حدیثی از حضرت محمد (ص) که میفرماید: (الدنیا مزرعه الاخره) یعنی دنیا مزرعهای است برای آخرت.
و ای مادر عزیزم امیدوارم که زینبگونه باشید و شما ای پدر عزیزم امیدوارم که شما هم مانند امام حسین (علیهالسلام) صبر داشته باشی و با نیروی ایمان جلوی تمام منافقین را بگیری.
اگر جنازه من به دستتان رسید در تکیه شهدای رهنان دفن نمایید.
من یک خرده حسابی با مهدی عابدی دارم، از خودش بپرسید و به او پس بدهید، مقدار 200 ریال میباشد.
چند بیت شعر با مادر عزیزم
من آن پاسدار به خون خفتهام / که لبیک رهبر چنین گفتهام
شهادت بود افتخار و شرف / مرا بهر اسلام بود این هدف
ندای خمینی خریدم به جان / نگشتم اسیر ستم در جهان
شهادت مرا بود چون آرزو / به سنگر گرفتم زخونم وضو
اگر پیکرم گشت آماج تیر / ولی زنده هرگز نگشتم اسیر
اگر خون عزت به دامن زدم / دلیرانه بر قلب دشمن زدم
پیام من این است با مادرم / به آن مادر پاک نیت اخترم
اگر پاره پاره شود پیکرم / جدا گردد از پیکرم گر سرم
برایم مکن گریه ای دل غمین / هزاران چو من باد قربان دین
سفارش نمایم کنون بر شما / نگردید از رهبر دین جدا
شهیدم، شهیدم، شهیدم ، شهید / به درگاه حق گشتهام رو سپید
دیگر بیش از این وقت شما را نمیگیرم خداحافظ
در بین دعاها امام و روحانیت مبارز و رزمندگان اسلام را خیلی خیلی دعا کنید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
حسین شریفی رهنانی مورخ:60/11/5
گلبرگهای خاطره
آن موقعی که حضرت امام رحمة الله علیه در قم اقامت داشتند حسین به اتفاق مادرش جهت دیدن امام به قم رفتند، مادرش گفت: بر اثر ازدحام زیاد، نگهبانان از ورود به منزل جلوگیری میکردند. بنده متوجه شدم که حسین نیست، سرگردان که کجا رفتهاست و گم نشود. پس از مدتی از خانهی امام بیرون آمد، گفتم به چه طریق رفتی؟ گفت: به نگهبان گفتم به دنبال مادرم میگردم. با اجازهی آنها به داخل خانه رفتم و دست امام را بوسیدم.
پدر شهید میگوید: سال 1335 به عتبات عالیات مشرف شدم، متوجه شدم که همهی آبهای عراق گلآلود است مخصوصاً آب شط فرات. از کسی سوال نمودم، اظهار داشت از زمان شهادت آقا اباعبدالله (علیهالسلام) آبهای عراق گلآلود است تا اینکه برای زیارت به سامرا مشرف شدم، آب دجله از سامرا رد میشد، کمی صاف به نظر میرسید، بنده به دو نفری که با من همسفر بودند، گفتم میخواهم از این آب بنوشم و به عمق زیاد رفتم و نوشیدم.
سال 64 که چهار سال از شهادت حسین میگذشت خواب دیدم لب همان دجله نشستم، در عالم خواب دیدم یکی مرا بابا صدا زد، متوجه شدم که حسین است. گفت بیا برویم آن جا تعزیه آقا اباعبدالله است، بعد دو اتومبیل به همدیگر بکسل بود، حسین در اتومبیل اولی سوار شد و به بنده گفت در اتومبیل دومی سوار شوید. سوار شدم حسین میخواست از بلندی عبور کند قطعه سنگی جلو اتومبیلی که بنده سوار شده بودم افتاد او اظهار داشت سنگ را بردار تا تو را ببرم بالا، همین کار را کردم و بنده را برد بالا، از خواب بیدار شدم. همان بالا بردن سبب شد که سال 64 به مکه معظمه مشرف شدم.
تصاویر شهید
بازدیدها: 25








