شهید عباسعلی قلعهزمانی
نام پدر: رمضانعلی
تاریخ تولد: 1349
محل تولد: رهنان
شغل: کارگر
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 65/10/4
محل شهادت: امالرصاص
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
از همان اوایل کودکی به پدرش کمک مینمود. تا پنجم ابتدایی درس خواند و در سن 11 سالگی با دستکاری شناسنامه به آموزش نظامی رفت. آموزش او همزمان با شهادت برادرش غلامرضا بود. برایش مرخصی گرفتند. به خانه آمد و پس از مراسم هفت برادرش به پادگان بازگشت و بعد از پایان دوره به جبهه رفت. با اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود هم نماز میخواند و هم روزه میگرفت و عضو بسیج محل بود و بیشتر شبها را در مسجد نو به فعالیت در بسیج مشغول بود. او یکبار در عملیاتی بر اثر برخورد ترکش مجروح شد و پس از بهبود باز به جبهه رفت. عباس در عملیات کربلای 4 بر اثر برخورد ترکش به شهادت رسید.
جلوههایی از شهید
شهید هیچگاه در برابر پدرش بلند حرف نزد و به دیگران هم در مورد حقوق والدین سفارش میکرد. وقتی مجروح شده بود تنها درخواست او دعا برای امام امت بود. شهید مادر را محرم اسرار خود میدانست. مادر شهید میگوید: حقوقی را که از بسیج میگرفت مقداری را به حساب 100 امام میریخت و مقداری هم به من میداد تا برای برادران کوچکتر او چیزی بخرم.
پیام شهید
ای دوستان و آشنایان، پیرو خط امام و رهبری و دنبالهرو راه شهیدان باشید. نگذارید که دشمنان اسلام بر شما غلبه کنند و شما را از بین ببرند. ای خواهران، حجاب خود را حفظ کنید که حجاب پاکدامنی و عفت شما است.
وصیتنامه شهید عباسعلی قلعهزمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (سوره آلعمران آیه 169)
البته مپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.
با درود وسلام بر منجی بشریت حضرت مهدی(عج) و نایب برحقش امام خمینی.
پدر و مادر عزیزم اگر من شهید شدم که چه سعادت و اگر هم ماندم امیدوارم بتوانم در راه خدا خدمت به اسلام و مسلمین کنم. پدر و مادر امیدوارم که بعد از شهادت من استقامت و پایداری خود را از دست ندهید.
و پدر مادرم من نمیگویم برای من گریه نکنید، گریه کنید ولی در پیش چشم و روی مردم نه، وقتی هم گریه میکنید به یاد زینب و یتیمان امام حسین(علیهمالسلام) باشد که روز عاشورا به آنها چه گذشت.
پدر و مادر من نتوانستم پسر خوبی برای شما باشم و زحمتهایی که شما برای من کشیدید جبران کنم، پدر و مادر باید مرا ببخشید و حلالم کنید.
و شمایی که جلوی فرزندان خود را میگیرید و با یک عروسک دنیوی پسر خود را از اسلام منحرف میکنید، یا برای او موتور یا ماشین میخرید که او به جبهه نیاید و او با این موتور و یا ماشین به دنبال فساد میرود و در روز هزار فساد انجام میدهد، گناه او با کیست؟ گناه او برای پدر یا مادر است که پسر خود را از اسلام و دین خدا منحرف کردهاند، روز قیامت خدا میگوید پس چرا گذاشتید پسر شما این کارها را بکند. جواب خدا را چه میدهید؟ خدا هم که جلوی شما را نگیرد شهیدان، پدران و مادران شهیدان و هفتاد و دوتن شهید کربلا جلوی شما را خواهند گرفت.
یک نصیحت دارم به حزبالله، من دلم میخواهد زنده بودم و جلو اینهایی را که سر سهراهها میایستند و به خواهران و مادران ما نگاه میکنند میگرفتم ولی افسوس که نیستم با آنها مبارزه کنم، امیدوارم که شما با آنها مبارزه کنید و جلوی آنها را بگیرید.
و شما مستکبرین که هرگوشه مینشینید بدگویی از امام میکنید، امام حسین(علیهالسلام) میگوید که اگر دین ندارید مردم آزار نباشید، شما هم اگر به انقلاب و اسلام عقیده ندارید هرکجا مینشینید بدگویی نکنید.
مردم عزیز اصفهان اول امید شما به حضرت مهدی(عج) باشد و بعد به رهبرکبیر انقلاب.
حاضرم در راه دین از تن جدا گردد سرم / من بمیرم باک نیست اما بماند رهبرم
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
رزمندگان اسلام پیروز بگردان
اسیران اسلام آزاد بگردان
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
عباسعلی قلعهزمانی
گلبرگهای خاطره
از سید جمال اعتصامی: در سال 65 در جبههی فاو – امالقصر بودیم. شهید قلعهزمانی معاون دستهای از گروهان علی اکبر (علیهالسلام) بود. روزی از پشت خاکریز رد میشدم او را دیدم که دم یک سنگر اجتماعی ایستاده و به بچههای داخل سنگر میگفت: یالله بیایید بیرون، میخواهیم جهت ساختن سنگر نگهبانی گونی خالی کنیم.
در عملیات کربلای 4 یک لحظه او را در جزیرهی امالرصاص دیدم در حالی که گلولهی دشمن به شکم او اصابت کرده بود و امام زمان (عج) را به کمک میطلبید. بعداً در بیمارستان شنیدم عباسعلی هم به کاروان شهدا پیوسته است.
تصاویر شهید












