شهید جعفر اسماعیلی

تصویر پروفایل شهید جعفر اسماعیلی 1

شهید جعفر اسماعیلی در تاریخ 49/12/12 در شهر رهنان در خانواده‌ای ساده دیده به جهان گشود و بعد از طی سال‌های کودکی و پشت سر گذاشتن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در مدرسه حمزه سید الشهداء به ادامه تحصیل پرداخت. جعفر از دانش آموزان خوب مدرسه بود. بعد از پیروزی انقلاب با توجه به شرایط زمانی و وقوع جنگ ایران و عراق، خیلی سریع در جریان امور سیاسی و نظامی قرار گرفت و از همان زمان تصمیم گرفت راهی برای رفتن به جبهه باز کند، برای همین مدرسه و علم را ترک کرد و عازم جبهه گردید و در تاریخ 64/12/12 در جبهه فاو به شهادت رسید.

برادر شهید می گوید: از هنگامی که به سن بلوغ رسید او را کمتر می دیدم. او به اصرار می‌گفت: مرا به نزد خود ببر و سرانجام به لشکر امام حسین (ع) اعزام گردید.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید جعفر اسماعیلی

بسم الله الرحمن الرحیم
قولوا لا اله الا الله تفلحوا
توحید را بپذیرید تا رستگار شوید.
یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر والصلوه ان الله مع الصابرین ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتاً بل احیاء ولکن لاتشعرون.
ای کسانی که ایمان آورده اید از مقاومت و پایداری (در راه سختی و ناملایمات در جنگ‌ها با دشمن خدا و مردم) و پیوند با خدا (نماز) کمک بگیرید و بدانید که خداوند با مقاومت کنندگان است و کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نگویید بلکه زنده‌اند ولیکن درک نمی‌کنید.

به نام الله یگانه منجی عالم بشریت و با درود و سلام بر مهدی موعود حجت‌بن‌الحسن (عج) و با درود و سلام بر نایب برحقش روح خدا، خمینی بت شکن و با درود بر امت قهرمان و شهیدپرور در صحنه و با سلام و درود بر ارواح تابناک شهدای کربلای خونین غرب و جنوب کشور اسلامی ایران.

پدر و مادرم سلام، پس از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم ، امیدوارم که حال شما خوب باشد و بتوانید در راه آرمان‌های اسلامی گام‌های مثبتی بردارید. برای شما که برای این بنده حقیر زحمات زیادی کشیدید تا من را به اینجا رسانیدید و نتوانستم زحمات شما را جبران کنم آرزوی موفقیت در هر کاری می‌کنم و از شما این‌ها را طلب دارم:

1- از شما طلب بخشش می‌کنم.

2- برای من کسی نماز بخواند که مقلد امام و در خط ولایت‌فقیه باشد مانند حاج آقا زاهدی و حاج آقا حسین مسئول بنیاد شهید.

3- طلاها و سکه‌ی بهار آزادی و تمام وسایلی که دارم مانند دوچرخه و وسایل دیگر باشد برای برادرم حاج ابراهیم.

به تمام خویشان و اقوام و دوستان سلامی گرم به گرمی آفتاب سوزان از پشت کوه‌ها و دشت‌ها می‌رسانم. امیدوارم که این سلام را از این بنده حقیر بپذیرید. از تمام خویشان و دوستان و اقوام طلب بخشش آن دنیا را می‌کنم. از برادرانم و خواهرانم و زن برادرم هم می‌خواهم که اگر من آن‌ها را اذیت یا آزاری کردم من را ازصمیم قلب ببخشند.

و از خواهرانم می‌خواهم که به تحصیل خود ادامه بدهند. پدر و مادرم، برادر و خواهرم صبر را پیشه کنید که خدا صبرکنندگان را بسیار دوست می‌دارد. برادرم و خواهرم اگر من شهید شدم و عکس از من خواستید شماره آن عکسی که در قاب عکس دایی محمدرضا است را به برادرم حبیب الله یا به دایی مرتضی بدهید و بگویید که این عکس را در مسجد انقلاب اصفهان انتشارات سپاه گرفته‌ام. از برادران سر فلکه ابوذر و تمام دوستان آن محله بخشش آن دنیا را می‌کنم.
پدرم دیگر عرضی ندارم. در ضمن مرا در گلزار شهدای رهنان خاک کنید. والسلام مورخ 1364/11/18 فرزند کوچک شما جعفر اسماعیلی

در آخر قطعه شعری را که برای خودم سروده‌ام بر روی صفحه‌ی کاغذ می‌آورم:

بوی خون می‌آید از گلزار عشق / بوی گل می‌آید از دلدار عشق
مژده می‌داد، سرخ لاله را / می‌رساند لاله در دیدار عشق
جز غم هجران آن آرام جان / پشت در رگ‌های آن بیمار عشق
دور شد دست دل از دامان او / دیده شد بهرش چو بوتیمار عشق
تابش چشمان بیدار تو بود / در دل شب حافظ و بیدار عشق
در کدامین وادی خون خفته‌ای / کین چنین شوریده‌ای از نار عشق
همچون نیلوفر به گرد سرو یار / در تمنا رفته‌ای تا دار عشق
همچو خورشید از افق برخاستی / نور پاشیدی تو در ایثار عشق
بر سر سجاده دیدار دوست / نقد جان دادیم در دیدار عشق
سوخت بال عقل «جعفر» از فراق / نامی ای گمنام، ای سردار عشق
جعفرجانم- جعفرجانم- جعفر ای نور چشمانم / امیدم بود و دامادت نمایم مادر ای مادر
خورد خون جگر مادر ز بعد تو جعفر جانم / بچینم حجله‌گاه، مادر تو را شادت نمایم من
ولی افسوس جعفرجانم تو اندر زیرخاک هستی
خدایا خدایا تا انقلا ب مهدی خمینی را نگهدار
رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان
زیارت کربلا نصیبشان بگردان

شهید در یکی از یادداشت‌هایش نوشته است که : آگاهانه رفتم، عاشقانه رفتم، شناختم و رفتم و شما را نیز به این امر توصیه می‌کنم .


گلبرگ های خاطره

بارها از او خواستیم که تو فعلا به جبهه نرو، برادرت رفته است ولی باز مخالفت نمود. هنگام اعزام از وی سوال شد کجا میروی گفت: اردو می رویم و به خیال اینکه به بازی رفته دیگر ممانعت به عمل نیاوردیم اما او جهت آموزش نظامی رفته بود. بعداً به جبهه رفت. من به دیدار او رفتم و او را در آنجا مشغول دیدم،به او گفتم: برادرت رفته، در جواب گفت: هر کس باید وظیفه‌ی خود را انجام بدهد و در هنگام اعزام گفت: پشت سر من آب نریزید چرا که من دیگر بر نمی‌گردم. هنگام شهادت درست 15 سال تمام داشت.

صدای شهید

مصاحبه با شهید جعفر اسماعیلی ساعاتی قبل از شرکت در عملیات والفجر 8 و شهادت در این عملیات:

مشاهده گالری تصاویر

1 دیدگاه برای “شهید جعفر اسماعیلی

پاسخ دادن به محمد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *