شهید رضا ملاکاظمی

تصویر پروفایل شهید رضا ملاکاظمی

نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1345
محل تولد: رهنان
شغل: تراشکار
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 65/1/16
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

شهید رضا ملاکاظمی تحصیلات خود را تا پایان کلاس پنجم ابتدایی تمام کرد و به کار مشغول شد. هنوز به سن سربازی و رفتن به جبهه نرسیده بود که گفت: می‌خواهم به جبهه بروم. به او گفتند که هنوز تو کوچک هستی و نمی‌توانی به جبهه بروی ولی او قبول نمی‌کرد تا اینکه برای اعزام به جبهه ثبت‌نام کرد. در سال 63 برای اولین بار به جبهه‌ی کردستان اعزام شد و مدت 3 ماه در آنجا بود و به عنوان بیسیمچی خدمت می‌کرد. برای آخرین بار که خواست به جبهه برود حالت عجیبی داشت، گریه می‌کرد و از مادر طلب حلالیت می‌کرد. بعد از چند روز خبر رسید که زخمی شده و در بیمارستان شیراز بستری گردیده است. در تاریخ 1364/11/21 از ناحیه‌ی بازو و شکم زخمی شد و سرانجام در 65/1/16 به درجه‌ی شهادت نایل آمد.

ایشان دارای اخلاق بسیار خوبی بود. در خانواده برای پدر و مادر و برادران و خواهرانشان و حتی نسبت به خویشان احترام فوق‌العاده‌ای قایل بود. از خصوصیات بارزش جدی گرفتن احترام و کمک به پدر و مادر بود و خود پاره‌ای از کارهای خانه را انجام می‌داد.

آن‌ها که می‌روند کاری حسینی می‌کنند و شما که ماندید باید کاری زینبی کنید. مواظب باشید که یک‌وقت مال دنیا بر روی شما اثر منفی نگذارد که یک وقت امام خمینی را تنها بگذارید. مردم، نماز جمعه ستون دین است آن را فراموش نکنید. بارپروردگارا، نمی‌دانم چگونه تو را شکرگزار و سپاسگزار باشم که حیات مرا در این زمانی قرار دادی که بتوانم (هل من ناصر ینصرنی) امام را جواب بدهم.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید رضا ملاکاظمی

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (سوره توبه آیه 111)

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرد، آن‌ها در راه خدا جهاد می‌کنند که دشمنان دین را بکشند و یا خود کشته شوند، این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده است و از خدا باوفاتر به عهد خود کیست؟! ای اهل ایمان شما به خود در این معامله خریداری بهشت ابدی جان و مال بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت، سعادت و پیروزی بزرگی است.

درود و سلام از آدم تا ابراهیم و از ابراهیم تا محمد(ص) و از محمد(ص) تا مهدی(عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با درود و سلام بر پدر و مادرهای شهدای جنگ تحمیلی.

بارپروردگارا نمی‌دانم چگونه تو را شکرگزار و سپاسگزار باشم که مرا در این برهه زمان قرار دادی که بتوانم (هل من ناصر ینصرنی) امام حاضر را جواب گویم و تنها سرمایه دنیوی‌ام را که چیزی جز جان بی‌ارزشم نیست در راه الله فدا کنم و باشد که با ریخته شدن خونم درخت خونبار سرخ اسلام آبیاری گردد.

سپاسگزارم از پدر و مادرم که برای من خیلی زحمت کشیده‌اند، از آن‌ها و خواهرانم و برادرانم طلب بخشش می‌کنم. از تمام خویشاوندانم که آن‌ها هم به نحوی برایم زحمت کشیده‌اند طلب بخشش می‌کنم. از تمام دوستان و مردمی که برای خدا کار می‌کنند و به جبهه‌های جنگ کمک می‌کنند، از آن‌ها هم طلب بخشش می‌کنم و از تمام رزمندگان اسلام که در راه خدا پیکار می‌کنند از آن‌ها هم طلب بخشش می‌کنم و از همه شما می‌خواهم که از خدا برایم طلب بخشش و آمرزش کنید.

مردم آن‌ها که می‌روند کار حسینی می‌کنند و شما که هستید باید کار زینبی کنید. مواظب باشید که یک‌وقت مال دنیا و فقر بر روی شما اثر نگذارد که یک‌وقت امام خمینی عزیز را بخواهید تنها بگذارید و به راه‌های کج روانه شوید. نماز جمعه که یک ستون دین است، آن را از قلم عبادت خود نیندازید.

از همه شما می‌خواهم که برخوردی با هم داشته باشید که دو مؤمن با هم دارند.
من مقداری طلا و یک دوچرخه دارم، از پول آن برایم 3 ماه نماز بخوانید و 1 ماه روزه برایم بگیرید، بقیه‌اش هرچه ماند پدر و مادرم اختیاردار آن است. مقداری که می‌خواهند بردارند و بقیه‌اش را برایم بدهند نماز بخوانند.
والسلام 64/11/16

مادر شهید می‌گوید: وقتی شهید عزم رفتن به جبهه را کرد ناراحت نبودیم، حتی خودم یک روز قبل از اینکه به جبهه برود کیفش را آماده کردم و به کناری گذاشتم. شهید به شوخی به من گفت: مادر شما واقعاً می‌خواهی مرا از خانه بیرون کنی و باز می‌گفت: مادر حقاً که تو یک شیرزن هستی که از رفتن من به جبهه ناراحت نمی‌شوی.
زمانی که پیکر شهید را آوردند مادر شهید شانه را به سر شهید می‌کشید و با او نجوا می‌کرد و احساسات مادر نسبت به فرزند را برای همگان آشکار ساخت.

مشاهده گالری تصاویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *