شهید محمدرضا علیجانی
نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1346
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 62/4/31
محل شهادت: غرب
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
در سال 46 در خانوادهای کشاورز و متدین در رهنان به دنیا آمد. دوران طفولیت را در کنار خانواده سپری کرد و در سال 51 وارد دبستان شد. هنوز دورهی ابتدایی را تمام نکرده بود که زنگهای انقلاب در مدارس کشور زده شد و او مشتاقانه شنیدهها و دیدههای خود را به حافظه میسپرد و در تظاهرات شرکت مینمود. در کلاسهای تکواندو و آموزش اسلحه شرکت میکرد و شبها اسلحه به دست به نگهبانی میپرداخت. با آغاز عملیات بیتالمقدس به عنوان تکتیرانداز وارد یکی از گردانهای لشکر امام حسین(علیهالسلام) شد و سرانجام در اول مردادماه سال 62 به شهادت رسید.
جلوههایی از شهید
شهید، اخلاق پسندیده و نیک داشت. نمازهای خود را سر موقع میخواند. او فردی مؤمن و پرهیزگار و با تقوا بود. نماز جماعت را به هر چیز ترجیح میداد.
دنبالهروی روحانیت بود و شرکت در تظاهرات را یاری کردن امام خمینی(ره) میدانست و به همین خاطر در تمامی تظاهراتی که علیه فرعون زمان برپا میشد، شرکت میکرد.
پیام شهید
در همه کارها خدا را مد نظر داشته باشید که خداوند بر همهی کارها نظاره میکند، برای ساختن جامعه باید اول از خود شروع کرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت. در کارها و گفتارتان رعایت اخلاق اسلامی را بکنید، همیشه باید حالت جذب کنندهای داشته باشید نه دفع کننده و همیشه باید مواظب حرکات منافقان باشید.
وصیتنامه شهید محمدرضا علیجانی
بسم الله الرحمن الرحیم
قال أللهُ تبارکَ و تعالی: مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی و مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی و مَن عَرَفَنی، أحَبَّنی و مَن أحَبَّنی، عَشِقَنی و مَن عَشِقَنی، عَشِقتُهُ و مَن عَشِقتُهُ، قَتَلتُهُ و مَن قَتَلتُهُ، فَعَلَیَّ دیَتُهُ و مَن عَلَیَّ دیَتُهُ، فأنا دیَتُهُ.
آنکس که مرا طلب کند مرا مییابد، آنکس که مرا یافت میشناسد مرا، آنکسی که مرا شناخت دوست میدارد مرا و به من عشق میورزد، آنکسی که به من عشق ورزید من به او عشق میورزم و دریافت میکنم آن را و هر کسی که من او را دریافت کنم، خونبهای او بر من است و من خونبهای او هستم.
با درود و سلام بیکران به رهبر کبیر انقلاب و الهام دهنده او امام زمان(عج) و امت برحق و درود و سلام بر همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی و با درود و سلام بر خانوادههای شهدا و بر همه مردم غیور.
چند سخن با شما مردم همیشه در صحنه دارم. البته من لایق و شایسته آن نیستم که برای شما مردم غیور سخن بگویم ولی از شما میخواهم که در هر لحظه عمرتان فرمانبر امام و ولایتفقیه باشید و همیشه دعاگوی او باشید و من از مردم شهیدپرور رهنان میخواهم که به سخنان امام گوش کنید و در تظاهرات و نماز جمعهها شرکت کنید، دست وحدت به هم دهید، ریشه منافقان و شیطان بزرگ آمریکا را برکنید و نگذارید که منافقان در بین شما رخنه کنند و جوهای مختلف به وجود آورند.
و من به آنهایی که توانایی جبهه رفتن دارند میگویم که به جبهه روند که معجزههای خدا و امام زمان(عج) در جبهههاست. و پدر و مادرها مانع آنها نشوند که آنها به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین زمان خویش لبیک گفتهاند و به یاری او میشتابند، همچنانکه امام گفتهاست ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد و شما راه شهیدان که همان راه ولایتفقیه است ادامه دهید و نپندارید که آنها مردهاند چنانچه در قرآن آمده است وَلَا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَـکِن لَّا تَشْعُرُونَ (سوره بقره آیه 154).
کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نیستند بلکه آنها زندهاند ولی شما درک نمیکنید.
چند سخن با برادران و دوستان
1) در همه کارها خدا را مدنظر داشته باشید که خدا بر همه کارها نظاره میکند
2) برای ساختن جامعه باید اول از خود شروع کرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت
3) در کارها و گفتارهایتان باید رعایت اخلاق اسلامی را کرد چون باید حالت جذب کننده داشته باشید نه حالت دفع کننده و همیشه باید جذب کرد.
4) مواظب حرکات منافقین باشید تا خدایی نکرده در بین شما (برادران بسیج) نفوذ نکنند و ارگان را لکه دار کنند.
5) همیشه کار را برای رضای خدا انجام دهید و کار را برای شخص یا مقام انجام ندهید.
6) پشتیبان ولایت امر و این انقلاب و مجلس و دیگر ارگانها باشید که اگر لطمهای به آن وارد شود لطمه به انقلاب و اسلام است.
چند سخن با خانوادهام
پدر و مادر، من از شما نبودم بلکه امانتی بودم از طرف خالق محبوب در نزد شما و شما باید خوشحال باشید که توانستهاید امانت را به صاحب اصلیاش برگردانید.
هدفم از جبهه رفتن آن بود که توانسته باشم کمک ناچیزی به این انقلاب و جنگ کرده باشم، این وظیفهای است که بر دوش همه ماست و این کولهباری است که خواه ناخواه باید به مقصد برسد و چه بهتر که تا بار گناهمان زیادتر نشده است آنرا به مقصد برسانیم.
پروردگار من، بارالها، من با کولهباری از گناه که به دنبال دارم، شرمنده و سربهزیر به درگاه با عظمت تو میباشم.
پدر و مادر اگر مصیبتی به شما رسید صبور و پایدار باشید که شما از صابرانید.
در نماز جمعهها شرکت کنید و به سخنان امام جمعه گوش کنید و جامعه عمل بپوشانید. برادران و خواهران در تربیت فرزندانتان کوشا باشید که آینده سازان این انقلابند، از شما میخواهم که برای من گریه نکنید بلکه برای سیدالشهداء گریه کنید.
من نتوانستم دین خود را نسبت به شما ادا کنم. اگر جنازهام برنگشت ناراحت نباشید که فرزندتان را در راه خدا دادهاید، چون پیش خدا گم نمیشود و اگر برگشت خدا منتی بر شما قرار داده است و شما جنازهام را از بسیج به طرف گلستان شهداء رهنان تشییع کنید.
در پایان همگی خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا
محمدرضا علیجانی 61/2/18
گلبرگهای خاطره
شهید یک سال قبل از شهادت در وصیتنامهی خود نوشته بود، اگر جنازهام برنگشت ناراحت نباشید که فرزندتان را در راه خدا دادهاید چون پیش خدا گم نمیشود و اگر برگشت خدا منتی بر شما قرار داده است. موقع عملیات خود را به جبهه رساند و در آن عملیات مانند قبل شرکت کرد ولی این بار با مسئولیت بیشتر، چون او را مسئول محور تخریب قرار دادند. او در این عملیات نیز موفق و سربلند کار خود را به پایان رساند. پس از 12 سال خدا منتی بر ما گذاشت و جنازهاش به دست ما رسید.
تصاویر شهید



































































