شهید محسن (محمدعلی) رفیعی
نام پدر: کریم
تاریخ تولد: 1347
محل تولد: رهنان
شغل: محصل
یگان اعزام کننده: بسیج
تاریخ شهادت: 65/2/9
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان
زندگینامه
شهید در سال 1347 در خانوادهای مذهبی در رهنان به دنیا آمد. در جریان انقلاب در راهپیماییها و جلسات مذهبی شرکت داشت. او دومین شهید خانواده بود، وقتی برادرش علی شهید شد وی نوجوانی بیش نبود. شرکت در بسیج و انجمن اسلامی را از وظایف اصلی خود میدید. وی در تابستان 64 به جبهه رفت و پس از چهار ماه نبرد بازگشت و به تحصیل مشغول شد، در تحصیل هم دانشآموزی نمونه بود، ولی چون عشق به جبهه داشت در اسفندماه 64 برای دومین بار به جبهه رفت و در تاریخ 65/2/9 در منطقهی فاو در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید.
پیام شهید
پیامم این است که از ولیفقیه، امام خمینی، پیروی کنید. پدر و مادر مرا حلال کنید و به شهادت من افتخار کنید، بدانید که شهادت یک سعادت است.
گلبرگهای خاطره
برادر شهید: در جریان پیروزی انقلاب من و علی در تظاهرات فعالانه شرکت میکردیم. یک روز قرار بود ضد انقلاب به حمایت از شاه راهپیمایی نماید. منتظر مراسم بودیم، وقتی راهپیمایی شروع شد دیدیم افراد با چوب و چماق و قداره افراد شناسایی شده را مورد حمله قرار میدهند. به درب منزل ما که رسیدند به ما حمله کردند و شیشههای مغازه و درب منزل را شکستند. ما فرار کردیم و تصمیم گرفتیم که اگر به منزل وارد شدند آنها را با بنزین به آتش بکشیم. با خبر شدیم که محسن بیرون از منزل مانده، نگران شدیم نکند بلایی سرش آمده باشد، وقتی سر و صدا پایان یافت، دیدیم محسن بیرون منزل خوشحال به طرف ما میآید. گفت: همه ی آنها را که به شما حمله کردنده بودند میشناسم و آدرس همهی آنها را به ما داد.
آن زمان محسن 10 ساله بود و دشمنان انقلاب را شناسایی کرد. وقتی که انقلاب پیروز شد، او در بسیج مدارس شرکت میکرد، کلاس دوم دبیرستان بود که جهت آمادگی رزمی به اردوی تابستانی کردستان رفت و سال سوم دبیرستان در اسفندماه 64 برای بار دوم به جبهه رفت.
در اردیبهشت سال 65 در عملیات والفجر 8، فاو، شرکت نمود و در این عملیات به شهادت رسید.
وقتی محسن به اتفاق جمشید قربانی و تعدادی از بچههای محل به خط مقدم رسیدند به قرارگاهی که افراد مستقر بودند خبر میرسد که در کانال مقابل در دو سه قسمت حساس، کسی جهت دفاع نیست. بنا به دستور فرمانده قرار میشود که دو نفر از افراد داخل کانال بروند تا به محل مورد نظر برسند، عراقیها مرتب محل را زیر رگبار تیربار و خمپاره داشتند و فرصت حرکت را از افراد گرفته بودند، دو نفر دوم محسن و جمشید قربانی بودهاند. میروند و وقتی که دو نفر سوم به دو نفر اول میرسند سراغ محسن و جمشید را میگیرند، آنها میگویند که نیامدند. جواد که از افراد گروه سوم بود بر میگردد متوجه میشود که محسن و جمشید وقتی از محل عبور میکردند مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفتهاند. روز سوم شهادت محسن بود که جواد کبیری چگونگی شهادت محسن را برای من تعریف کرد.
تصاویر شهید



























