شهید اصغر محمدشریفی

تصویر پروفایل شهید اصغر محمدشریفی

نام پدر: علی
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: رهنان
تاریخ شهادت: 65/2/9
محل شهادت: فاو
زیارتگاه: گلزار شهدای شهر رهنان

شهید اصغر محمدشریفی در سال 1343 متولد شد. او فرزند دوم خانواده بود. در سن 7 سالگی در دبستان مودت مشغول تحصیل شد و در سال 1354 مقطع ابتدایی را به پایان رساند. در سن 17 سالگی به جبهه رفت و به مدت چهار سال در راه خدا جنگید. طی این چهار سال پنج بار زخمی و مجروح شد ولی بعد از هر بهبودی دوباره به شوق رسیدن به یار به جبهه‌های حق علیه باطل می‌شتافت و بالاخره در سال 1365 در نهم اردیبهشت در محل کارخانه‌ی نمک فاو شهید شد و در گلزار شهدای رهنان به خاک سپرده شد و گلی بر گلستان شهدا افزوده شد.

شهید برای انقلاب و امام دلسوز و دارای اخلاقی اسلامی بود و علاقه‌ی زیادی به سرور شهیدان داشت. مناجات با خدا و راز و نیاز با معبود یکتا را بسیار دوست می‌داشت.

هیچ موقع از جنگ خسته نشوید، مساله‌ی اصلی رضایت خداست. باید رضایت خدا را در نظر بگیرید و ببینید که رضایت خدا در چیست، اگر خدا امر کرده است که بجنگید اگر چه جنگ سخت شده و سخت‌تر هم شود باید بجنگید و نباید پیرو نفس خود باشید.

مشاهده وصیتنامه شهید

وصیتنامه شهید اصغر محمدشریفی

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله، به نام آنکس که علّام عیوب است و ستّار عیوب است و کشّاف کروب است و غفّار ذنوب و آنکه انّه بکل شیء علیم است و بکل شیءقدیر است و منم آن بنده گنهکار عاجز و ناتوان که در برابرش سر به خاک نهاده و به خضوع و خشوع در محضرش دست استعانت بلند کرده.
از او می‌خواهم که همانگونه که تا کنون مرا در امور تکلیف و وظیفه‌ام آشنا و در انجامش یاری‌ام کرده است، اینک هم در آخرین لحظات مرا یاری کرده تا بتوانم مسئولیت و رسالت خود را آنگونه که مورد رضای خودش باشد به انجام برسانم ان‌شاءالله.

با درود و سلام به انبیاء و مخصوصاً آخرین آنان یعنی حضرت محمد (ص) و فرزندان پاک و معصومش ائمه اطهار (علیهم‌السلام) و با درود بر آخرین ذخیره‌شان منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و نایب برحقش، امید مستضعفین جهان و دیگر سنگرداران در خط امام و با درود بر ارواح پاک شهدا از بدر تا فجر.

چند کلمه‌ای به یاد خدا و برای رضای خدا به عنوان وصیت آغاز می‌کنم:
پیام ما همان پیامی است که امام و مسئولین می‌دهند، ولی آن چیزی که به نظر من می‌رسد این است که اگر ما مسائل روز قیامت و رستاخیز را در نظر بگیریم این مسائل و مشکلاتی که الان وجود دارد نخواهد بود. هیچ موقع از جنگ و سختی‌ها خسته نمی‌شویم. مسئله اصلی رضایت خداست، باید رضایت خدا را در نظر بگیریم و ببینیم که رضایت خدا در چیست.

اگر خدا امر کرده است که بجنگیم اگرچه جنگ سخت‌تر شده و سخت‌تر هم می‌شود، باید بجنگیم. نباید پیرو نفس باشیم زیرا که نفس است که به ما می‌گوید که دست از جنگ بکشیم و یا بگوییم که چرا مسئولین مملکت صلح نمی‌کنند و ما نباید آن چیزی که نفسمان می‌خواهد در نظر بگیریم.

ما باید به حرف قرآن گوش دهیم ، در سوره بقره آیه 216 خداوند می فرماید “وَ عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ”
یعنی اینکه چه بسا چیزی را شما ناخوش دارید ولی برای شما خیر و خوبی داشته باشد و چه بسا شما از چیزی خوشتان بیاید ولی آن به ضرر شما باشد و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
این آیه‌ها به ما نشان می‌دهند که این چیزهایی که ما دلمان می‌خواهد پیروی از هوای نفس است و یا بعضی کارهایی که در شهر دیده می‌شود. بعضی مسائل اختلاف و این مسائل جزیی را پیش می‌کشند و انگار که مسائل جنگ از یادشان رفته است. و من این سخن را می‌گویم که مسئله جنگ را همیشه در صدر مسائل داشته باشند و پیام‌ها و سخنرانی‌های امام را گوش بدهند و قدر این امام عزیز را داشته باشند که ان شاءالله خداوند عمرشان را زیاد کند. و خداوند نیاورد آن موقع که سایه امام از سر ما کم بشود و این از نعمت‌های الهی است. و همینطور انقلاب و حتی جنگ یک نعمت است چون اگر جنگ نبود چه بسا این برادرانی که الان شهید شدند یا این‌هایی که اینجا نشسته اند و یا این‌هایی که می‌جنگند، معلوم نبود الان شاید در پی فساد در پارک‌ها و این طرف و آن طرف بودند و دنبال کارهای دیگر بودند.

پس خود این جنگ یا انقلاب برای ما یک نعمت است مخصوصاً نعمت بزرگ ما نعمت امام است. این را جداً میگویم اگر کفران نعمت بکنید خدا غضب می‌کند و شاید همین که مردم الان با کمبود آب مواجهند یا کمبود باران یک مسئله جزیی باشد، این را خدا می‌داند ، مصلحت خداست ولی نکند خدای نکرده این خودش عذاب خدا باشد و می‌خواهد ما را عذاب کند.

ان‌شاءالله که بتوانم آنطوری که خدا می‌خواهد در درجه اول و آن طوری که امام می‌خواهد باشیم و پیرو راه شهدا باشیم.
بارالها، خدایا شاهد باش در این آخرین لحظات روز دوشنبه 65/2/8 بعد از ماه‌ها و سال‌ها انتظار که شاهد شهادت بهترین دوستان و خویشان بوده و فقط به حال خود و فراغت آنان می‌سوختم ولی دلم به این خوش است که بالاخره شهادت در راه خودت را هر چند لایق نیستم نصیبم خواهی کرد. حال چه وقت خود می‌دانی ولی خدایا اگر هنوز گناهی از من سر می‌زند با این وجود فقط با شوق شهادت زنده‌ام. والسلام.

از زبان مادر شهید: یکی از روزهایی که تازه از جبهه برگشته بود مبلغی پول را که قبل از اعزام به جبهه کار کرده بود و پس انداز نموده بود از من گرفت و از خانه خارج شد. به او گفتم برای چه می‌خواهی؟ گفت: لازم دارم. بعد از چند روز دیدم کت و شلوار و پیراهنی دوخته آورد؛ خوشحال شدیم و گفتیم حتماً قصد ازدواج دارد. وقتی به او گفتیم، انکار کرد و گفت: داماد من نیستم، داماد یکی از همرزمان است. این لباس را برای او می‌خواهم و مقداری هم برای خرج عروسی به او می‌دهم، اگر برگشتم از او می‌گیرم و اگر برنگشتم می‌خواهم اگر لیاقت شهید شدن را پیدا کردم هیچ چیز مادی در این دنیا نداشته باشم و برای آخرین بار که خداحافظی کرد و رفت به من گفت: مادرجان، می‌خواهم از صمیم قلب راضی باشی که این امانت را به صاحب آن بر می‌گردانی و من واقعاً از صمیم قلب از او راضی بودم.

مشاهده گالری تصاویر

بازدیدها: 33

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *